بیا با من
بیا تا ما شویم ما
بیا با من
بیا تا دور شویم ما
بیا با من
بیا تا اسمان ها
بیا با من
بریم ان سوی دریا
به جایی که نداریم هیچ خبر ما
بیا با من
بیا تا دور شویم ما
ازین من ها و از این های و هوی ها
بیا با من بسوی بهترین ها
به دور از هر بدی و زشت ترین ها
بیا با من ، بیا با هم شویم ما
نشم تنها ، بشیم ما ، من ، تو ، ایران
گر از دل پاسخم دادی تو ای دوست
بدان من منتظر هستم به امروز
به صبحی دل ببستم تا به امروز
ندانستم که صبح هست منتظر ، دوست
کلید صبح در دست من و توست
بس است دیگر در ازلت نشینی
درین اتاقک خلوت نشینی
در این کلبه را باید که باز کرد
نظر افکن به اطرافت که تنگ است
برای پایکوبی وقت بسیار
هم اکنون وقت ، وقت جنگ شده یار
نه ان جنگی که خونریزی در انست
نه ان جنگی که صلحی هم در انست
نه ان جنگی که بعدش زندگی مرد
نه ان جنگی که یزدان زان گریز است
از ان بی لطفی و بی مهری جنگ
اگر مقصود تو از جنگ اینست
نمی خواهم شود جنگ تا قیامت.

