تبليغاتX
ما سه نفر

 

 اون قدیما وقتی فرد دانشجویی می رفت به یه شهرستان برای تحصیل،با خودش فرهنگ شهر خودش رو می برد اونجا. بیشتر شهرستانهای کشورمان که در خواب و رویای فرهنگ و تکنولوژی به سر می بردن، با اومدن دانشجویان محترم،لذت فرهنگ پایتخت رو تجربه می کردن.حرف زدن ها و معاشرت هاشون به یکباره عوض شد.بیشترشون دیگه سر یه پنج تومنی با آقای راننده ی تاکسی زدو خورد نمی کردن.جالبه که بگم طرز راه رفتن و نگاه کردنشون هم عوض شد.مهم نبود اون آقا یا خانم عزیز دانشجو چی می خونه،و از چه خانواده و اصل و نسبیه،مهم این بود که اون حامل فرهنگ پایتخته.حالا بگذریم از این که فرهنگ خود دانشجو فتوکپی فرهنگ جای دیگه ای بود. مدتها با همین طرز فکر گذشت.آزادی که در شهرستان بود،هیچ جای دنیا برای دانشجویان محترم پیدا نمی شد. موقع ثبت نام ، تمام فکر و ذکرش پیش (...) بود . بلا فاصله بعد از ثبت نام به همراه پدر و مادر عزیز و زحمتکش تو خیابونای محل مورد نظر چرخ می زدن و از قیمت خونه ها گرفته تا نرخ تاکسی ها رو آمار می گرفتن . مادر فداکار خوشحال از این که  فرزندش می خواد آقا مهندس یا آقا دکتر (خانم مهندس یا خانم دکتر)بشه و پدر زحمتکش که کارد می زدی خونش درنمی یومد،عصبانی از اینکه باید از این به بعد شبها هم کارکنه .رویاهای آقا و خانم با سواد به همین نحو می گذشت تا اینکه پا به ترم دوم می گذاشت . ترم دوم به هیچ وجه من الوجوه قابل مقایسه با ترم اول نبود . فرهنگ پایتخت تو ترم اول جای خودشو به فرهنگ بیگانه می داد. طرز آرایش مو و پوشش رو که خودتون خبر دارین . حالا دیگه همه با هم تو دانشگاه جفت شده بودن . دختر خانوما رو نگو که انگاری از قفس آزاد شده باشن . چشماشون دوتا بود که هیچ ، چهارپنج تای دیگه از دخترای چشم و گوش بسته قرض می گرفتن و پی جفت مناسب (قانون زیبای جنگل معنی شد!). آقا پسرای جوون و ترگل برگل حالا صاحب سیگار شده بودن و بلا فاصله وقتی چشمشون به یه خانم محترم (شدیدا محترم )می خورد،سریع سیگارشونو روشن می کردن و با تحمل سر درد تخیلی ، مشغول به تناول کردن دود و کربن می شدن. حالا دیگه کار به جایی رسیده بود که اهالی با صفای شهرستان هم سیگار (برگ) می کشیدن و لباسای رنگ و وارنگ با پول بازوهاشون می خریدن و می پوشیدن.همین طور روزگاران گذشت تا اینکه تمامی چشم و گوش های موجود در تهران ، شهرستان ها ،روستاها، بخش ها ، ده کوره ها و در کل ایران (Persian) به یکباره باز شد و دست بیگانه ای که از بعد انقلاب باشکوه و ارزشمند 1357 شروع به کار کرده بود،به موفقیت رسید . حالا دیگه زمان ،زمان صادرات ضد اخلاقیات به تمامی اقصی نقاط ایران بود .بگذریم و از اصل مطلب دور نشیم.ترم های بعدی رو هم به همین منوال می گذروندن تا اینکه نوبت به ترم اولی ها می شد. اونا هم همین مشقی رو که ترم بالایی ها نوشتن رو می نوشتن. خدا بیامرزه یه رفیقی داشتیم که همیشه می گفت"خدا پدرومادر آقای جاسبی رو بیامرزه که سالیانه چند صد هزار و هزار و هزار آدم تحصیل کرده و باشخصیت تحویل جامعه می ده(علامت تعجب!!!)". نمی دونم چی بگم ، ولی مطمئنم که بقیه قصه رو خودتون بهتر از من شاید بدونید.شاید خودتون هم دانشجوی شهرستان باشید یا اینکه...  .
همین تئوری ای که توی دانشگاه آزاد اجرا شد،حاصل فکر یه آدمی بود که الان داره به ریش من و تو می خنده که تونسته با مشغول کردن دانشجویان به این طور کارهای مسخره،راه رو برای سایر دیکتاتورهای جمهوری اسلامی باز کنه و از حذف کنکور گرفته تا ارزون کردن قیمت سیگار و کراک و... چند سال دیگه هم روی تخت سلطنت بنشینه و لذت ببره.  

نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386  توسط نادر  |