تبليغاتX
ما سه نفر



مرد جوان :ببخشید آقا میشه بگین ساعت چنده

پیرمرد:معلومه که نه 

چرا آقا ..مگه چی ازتون کم میشه اگه به من ساعت رو بگین ؟؟

یه چیزایی کم میشه ...و اگه به تو ساعت رو بگم به ضررم میشه

ولی آقا آخه میشه به من بگین چه جوری؟؟

ببین اگه من به تو ساعت رو بگم مسلما تو از من تشکر میکنی و شاید فردا دوباره از من ساعت رو بپرسی نه؟؟

خوب ..آره امکان داره

امکانش هم هست که ما دو سه بار یا بیشتر باز هم همدیگه رو ملاقات کنیم و تو از من اسم و آدرسم رو هم بپرسی

خوب... آره این هم امکان داره

یه روزی شاید بیای خونه من و بگی داشتم از این دور ورا رد میشدم گفتم یه سری به شما بزنم و منم بهت تعارف کنم بیای تو تا یه چایی با هم بخوریم..و بعد این تعارف و ادبی که من به جا آوردم باعث بشه که تو دوباره بیای دیدن من و در اون زمانه که میگی به به چه چایی خوش طعمی و بپرسی که کی اونو درست کرده

آره ممکنه

بعدش من به تو میگم که دخترم چایی رو درست کرده و در اون زمان هست که باید دختر خوشگل و جوونم رو به تو معرفی کنم و تو هم از دختر من خوشت بیاد

لبخندی بر لب مرد جوان نشست

در این زمان هست که تو هی میخوای بیای و دختر منو ملاقات کنی و ازش میخوای باهات قرار بزاره و یا این که با هم برین سینما

مرد جوان از تجسم این موضوع باز هم لبخند زد

دختر من هم کم کم به تو علاقمند میشه و همیشه چشم انتظارته که بیای و پس از ملاقات های مکرر تو هم عاشقش میشی و ازش درخواست میکنی که باهات ازدواج کنه

مرد جوان دوباره لبخند زد

یه روزی هر دو تاتون میایین پیش من و به عشقتون اعتراف میکنین و ازمن واسه عروسیتون اجازه میخواین

اوه بله ...حتما و تبسمی بر لبانش نشست

پیرمرد با عصبانیت به مرد جوان گفت:من هیچوقت اجازه نمیدم که دختر دسته گلم با آدمی مث تو که حتی یه ساعت مچی هم نداره ازدواج کنه..میفهمی؟؟؟؟

و با عصبانیت دور شد.

نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388  توسط محمد  | 


درپی خبر تحریم نود توسط سازمان تربیت بدنی از آنجایی که به هیچ خبری نمی شود اطمینان کرد ولی اگر این خبر صحیح باشد از عادل فردوسی پور میخواهیم که یک اس ام اس نظرخواهی در برنامه نود با این مذمون بگذارد:

"آیا با ادامه پخش برنامه نود موافقید؟"

الف:بله خیلی هم خوبه کلی میخندیم.

ب: خیر عادل فردوسی پور که به آنجا رسیده خون شهیدا ریخته شده.

 

 

نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387  توسط مرتضي  | 


در صف مترو:

صف ايستادن معني ندارد همه پشت خط قرمز منتظر مانده اند مترو مي آيد هنوز مسافران از قطار پياده نشده اند همگي مي خواهند به درون مترو بروند، مهم نيست چگونه و به چه قيمتي فقط مي خواهند بروند. حتي اگر آسيب جسمي به كسي برسد. همه داخل هم فرو رفته اند. جاي سوزن انداختن نيست. هل بده آقا هل نده آقا.

Door row subway:

 row stop connotation have not whole back line red wistful remaining subway comes yet passengers than train pedestrian has not become all asks to Inside subway go ، important am not how and to any valuable but wine will go. Even (aagr) harm substantial to thirty arrive. Whole aboard too sunken . Place needle drop am not. Push gentleman does not push gentleman

 

در صف اتوبوس :

همه منظم ايستا ده اند  منتظر اتوبوس ، اتوبوس مي آيد افرادي از آن جلو بدون نوبت مي روند داخل .

آقا شما تازه اومدي كجا ميري؟ كي ميگه من تازه اومدم من از صبح زنبيل گذاشتم. هل نده آقا هل بده آقا.

The bus line:

 all regular have stood waiting for buses, Bus comes in front of those who turn without process in the future. sir you where you reach Meillerie? When he says I just came in the morning I stepped into baskets. "MY DEAR SIR pushed pushed me sir.

در صف هواپيما:

مسافرين محترم پرواز شماره 87 پرواز شما به علت نقص فني هواپيما به تاخير افتاد.

The plane:

 travelers fly respectable number 87 fly you due to technical problem airplane was postponed.

در صف تاكسي:

- مستقيم؟ - بيا بالا. كجا ميري؟ ميدان ولي عصر ميشه 1000 تومن چي؟ همينه كه هست مگه صف پمپ بنزينا رو نديدي؟

نميخواي پياده شو.

In the taxi line:

– direct? "Come up. where you go? But the field. It is 1000 deeds. What? This is a gas station line unless they are seen. you do n't walk.

نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387  توسط مرتضي  | 


مجلس تمامی ورزشکاران ایرانی را برای ادای پاره ای توضیحات به صحن علنی مجلس فراخواند!

مانتوی رنگی هما حسینی پرچمدار تیم ورزشی ایران در مراسم افتتاحیه از مصادیق تبرج شناخته شد!

* احمدی نژاد: با اجرایی شدن طرح تحول اقتصادی، در المپیک لندن مدال ها را درو خواهیم کرد!

* علی آبادی: حیف که دیکس! کمرم درد می کرد وگرنه خودم به جای احسان حدادی دیکس! را پرتاب می کردم!

* مشایی: ما باید از تجارب ورزشکاران خوب اسرائیلی استفاده می کردیم!

* پالیزدار: همه چیز را افشا می کنم!

* کردان: افراد تحصیل کرده باید وارد شوند!

* سایت الف: مدارک داوران مسابقات ورزشکاران ایرانی باید بررسی شود!

* فاطمه رجبی: به خاطر این نتایج ضعیف، رفسنجانی و قالیباف باید رسماً از مردم عذرخواهی کنند!

* لاریجانی: سیاست استراتژیک ما در قِبَل ملل دُوَل متحدالممالک شرکت کننده در المپیک ، باید بصورت پارادایم دیالکتیک نامتجانس باشد!

* الهام: بیخود به من نگاه نکنید! من بی تقصیرم! استعفا هم نمی دهم!

* شریعتمداری: بحرین هم در المپیک مدال گرفت ولی ما نگرفتیم!

* کروبی: خوابم یا بیدار؟! این چه نتایجیه!

* رضازاده: یا ابوالفضل، عجب گندی زدن!

* کفاشیان: فوتبال ما حضوری امیدوارکننده در المپیک پکن داشت!

* حجه الاسلام علیپور: با توجه به دستورات منشور اخلاقی، اگر ورزشکاران سیبیل می گذاشتند قطعا مدال می گرفتند!

* علی آبادی: همین که ورزشکاران ایرانی غیرت خودشان را نشان دادند برای ما کافی است! و این حاصل زحمات سازمان بوده است!

* صفایی فراهانی: با نتایج بدست آمده ممکن است کلا به حالت تعلیق در بیاییم!

* مایلی کهن: دایی باعث باخت سوریان شد!

* قلعه نوعی: وقتی کاظمی و طالب لو رو از ما گرفتند طبیعی هم بود این نتایج را در المپیک بگیریم!

* جعفر پناهی فیلم «ایران، افتضاح در المپیک» را به زودی کلید می زند!

* علی آبادی کلنگ اجرایی شدن عملیات پروژه عمرانی و جدید سازمان تربیت بدنی را به زمین زد: ساختن ورزش کشور از اول!

 

نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387  توسط مرتضي  | 


 

 

×       سازمان ليگ خطاب به امير آبادي : اگر ميخواهي ريشت را نزني حداقل سبيل بگذار.

×       رحيم مشايي: مردم اسرائيل دوست ملت ما هستند.

×       امام جمعه مشهد: پرچمداري يك زن در المپيك باعث تاخير در ظهور امام زمان(عج) ميشود.

×       احمدي ن‍ژاد در واكنش به مدرك جعلي وزير كشور: ملاك ما اين كاغذ پاره ها نيست.

       

 

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387  توسط مرتضي  | 


اين روزا رضا زاده هم شده سوژه يكي ميگه چون دوپينگ كرده ميترسه بياد.يكي ميگه چون تبليغ شركت هاي خارجي تو دبي كرده دولت داره چوب لاي چرخش ميزاره يكي ميگه حضرت ابوالفضل خواب ديده كه بهش گفته حسين اين دفعه رو من نيستم يكي ميگه قند خونش بالاست. يكي ديگه می گفت : چون رکوردش را چند روز پیش زدند ، ترسیده مبارزه کنه!ولي ما ايرانيا چقدر دوست داريم  ستاره درست كنيم زود اونا رو خاموش كنيم دليل اصلي فقط خودش ميدونه خداي خودش ايشالا كه جا نزده. اينقدر دروغ شنيديم كه اگه بگن ماست سفيده هم باور نميكنيم.

نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387  توسط مرتضي  | 


×       اوباما نامزد دموكرات آمريكا، ايراني است!!!

 

×       استقلال  پرسپوليس  جمهوري اسلامي

 

×       احمدي ن‍ژاد : آمريكايي ها در عراق ميخواستند مرا بدزدند.!!!

 

×   استقلال لیست یادت نره فاکس کنی.

 

×       داش علي منصوريان

استقلال 3 پگاه 0

 

نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387  توسط مرتضي  | 


       × شركت گاز : كارمندان مجرد تا پايان شهريور مهلت دارند ازدواج كنند

 

×       خدايا خياباني را از ما بگير.يا اگه نه ميكروفونشو بگير.

 

×       آيت ا... حائري غلام پيرواني را جابه جا كرد !!!

 

×       و خدا خر را آفرید ...  بدون شاخ آفرید ...

 

×       پرسپوليس يا پيروزي مسئله اين است!!!

نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387  توسط مرتضي  | 


وقتي من يك كاري را دير تمام مي‌كنم، من كند هستم.

وقتي رئيسم كار را طول دهد، او دقيق و كامل است.

-
وقتي من كاري را انجام ندهم، من تنبل هستم.

وقتي رئيسم كاري را انجام ندهد، او مشغول است.

-
وقتي كاري را بدون اينكه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم.

وقتي رئيسم اين كار را كند، او ابتكار عمل به خرج داده است.

-
وقتي من سعي در جلب رضايت رئيسم داشته باشم، من چاپلوسم.

وقتي رئيسم، رئيسش را راضي نگاه دارد، او همكاري مي‌كند.

-
وقتي من اشتباهي كنم، من نادان هستم.

وقتي رئيسم اشتباه كند، او مانند ديگران يك انسان است.

-
وقتي من در محل كارم نباشم، من در گشت‌زدن هستم.

وقتي رئيسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.

-
وقتي يك روز مرخصي استعلاجي داشته باشم، من هميشه مريض هستم.

وقتي رئيسم در مرخصي استعلاجي باشد، او حتماً خيلي بيمار است.

-
وقتي من مرخصي بخواهم، بايد يك جلسه دليل و توجيه بياورم.

وقتي رئيسم به مرخصي برود، بايد مي‌رفت چون خيلي كار كرده است.

-
وقتي من كار خوبي انجام مي‌دهم، رئيسم هرگز به خاطر نمي‌آورد.

وقتي من كار اشتباهي انجام دهم، رئيسم هرگز فراموش نمي‌كند.

 

 

نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387  توسط مرتضي  | 


 

علي دايي در" ورزشگاه علي دايي" علي دايي را 6تايي كرد . 

 

قانون جديد فيفا : نيمه اول 45 دقيقه نيمه دوم تا وقتي پرسپوليس ببره.

 

احمدی نژاد : برای مشکلات جهانی راه حل دارم.

 

قطبي رفت. استيلي : آخيش...........

 

آقا ... بده ماهم با اون آهنگی که واسه زنگ موبایلت گذاشتی یه عکس بگیریم ...

نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387  توسط مرتضي  | 


 

 

  • وبلاگ/ آیا رستگاری جز این است که آرشیو ما را امروز تا انتها بخوانید؟

 

  • احمدی نژاد/ رییس‌جمهور تو سفرهای استانی‌ش تهران هم اومد؟

 

  • کم آبی/ قاصد روز‌های ابری، داروگ، بیا بریم نماز بارون بخونیم…

 

  • ترس /من از مخمل مادر بزرگه ميترسم شما چطور؟

 

  • قطبی /در اینجا، نه «قلب شیر» که «مغز روباه» به کارت می‌آید!

 

نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387  توسط مرتضي  | 


 نامه به يك مردم

 

 

ابراهيم رها

سلام مردم. مي دانم که حال خوشي نداري،

مردم جان ديدي که خاتمي گفته مظلومانه و با نشاط در انتخابات شرکت مي کنيم. اساساً از دوم خرداد 76 به بعد در هر کاري به ما همان بخش مظلومانه اش مي رسد، حتي در شرکت کردن (شرکت کردن عمل منافي عفت نيست، کار خوبي است.)

مردم عزيز من اين نامه را از ته اعماقم (صميم قلب سابق) برايتان مي نويسم. در اين نامه از شما مي خواهم مثل بچه آدم در انتخابات شرکت کنيد. در اين برهه حساس زماني (خداوکيلي سال هاست که ما بکوب در «برهه حساس» به سر مي بريم) و در حالي که قرار است کتاب هايي را که فکر افراد را جيز مي کند از تمام کتابخانه هاي عمومي کشور جمع کنند تا مردم با فکري دست نخورده و آکبند به بعضي دوستان زحمتکش و عدالت سرخود، راي بدهند، برويد و در انتخابات شرکت کنيد. ببين مردم جان، براي من ادله شرکت نکردن در انتخابات را رديف نکن، خودم دليل براي شرکت نکردن دارم، خوبشم دارم، اما بيا و سر جدت عاقل باش.

از شکل کانديداها خوشت نمياد؟ باور کن خاتمي هم از دست در رفته بود، قرار نيست ازدواج کني که. اسماشون رو نشنيدي؟ خب بچه خوب اونايي که اسماشونو شنيده بودي دوستان عدالت سرخود هم اسماشونو شنيده بودن، پس حذف شدن اين به اون در، يک تعداد آدم هستند که اگه سعي کني مي توني اسماشونو بشنوي،

متوجهي چي مي گم؟،

عزيزجان، مردم قشنگ، لگد به ... شما تصور کن به شانس خودت نزن، بيا شرکت کن راي بده، دليلش هم عين روز روشنه، يعني يک عده قطعاً به دوستان عدالت سرخود راي خواهند داد چه تو قهر کني، چه طاقچه بالا بذاري، چه... اصلاً ول کن اين حرفا رو. فقط و فقط براي اينکه بيشتر از اين از اون بالا کفتر نيايه، بيا راي بده، مردم عزيز و مهربان، وقتي حتي خاتمي وارد «عمل» شده (فکر کن،) خيلي بي انصافي است اگر تو راي ندهي. به قول شاعر، «برو دارمت، مي رم منو داشته باش.» اين شعار انتخاباتي تا 24 اسفند است،
مردم جان ، براي راي دادن در انتخابات 24 اسفند (الان سي سال است اسمش شده ميدان انقلاب) به حرف دو دسته گوش نکن؛ الف- به حرف اصلاح طلب ها گوش نکن و برو بهشان راي بده. توضيحش هم اينکه دوستان اصلاح طلب سوسول ما هنوز يک جوري صحبت مي کنند که انگار دو سال و نيم است در ايران تشريف نداشته اند و دستاوردهاي اين دو سال و نيمه را با تمام اعضا و جوارح شان حس نکرده اند، از همين رو به جاي فعاليت انتخاباتي درست، بيشتر مشغول برگزاري مجلس ختم هستند. مردم جان، تو به کردار آنها کاري نداشته باش، بهشان راي بده، راي مي آورند، بعد مي بريم دخيل مي بنديمشان حال شان خوب مي شود، ب- به حرف تلويزيون. در اين مورد من هيچ توضيح اضافه يي نمي دهم. واقعيت اينکه تلويزيون خودش بيست و چهار ساعته دارد خودش را توضيح مي دهد، مردم عزيز من. ديروز ديدي که تمام ابناي بشر در عالم سينماي ايران از فهرست ائتلاف اصلاح طلبان حمايت کرده بودند دليل خاصي نداشت که اين را اينجا نوشتم، گفتم شايد نديده باشي الان نامه من را بخواني و بعد بروي ببيني، مردم خوب و قشنگ، حالا که اعضاي هيات دولت با هم پيمان مي بندند و بعد ظرف دو سال رئيس جمهور نصف شان را مي اندازد بيرون، بيا ما هم با هم پيمان ببنديم، بيا لج نکن، دهن من را کج نکن، از قهر و قهرکشي دست بردار. عصباني نکن من را، دستت رو بکش، آخه زولبيا، مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم که راي ندادي خيالت هنر کردي؟ نه بابا راست نرين ميرزآقا داداش خيار کاشته، جمع کن بينيم با، غببخشيد کنترلم ول شد،ف مردم صحنه دار، نه ببخشيد مردم در صحنه، پشت صحنه، اين طرف يا آن طرف صحنه (هر جور خودت راحت تري) به زبان ساده دارم برايت نامه پراکني مي کنم. اگر در اين امتحان نمي تواني بيست بگيري، برو ده بگير، گير نده من صفر مي خوام، حالت خوبه؟، تو اصلاً توي عمرت دانش آموز هم نبودي؟، مردم جان من مي دانم و تو مي داني و همه ما مي دانيم که به چه شدتي از اون بالا کفتر ميايه، آثارش را هر روز روي سر و صورت و لباس هايمان حس مي کنيم و مشاهده، پس تا بيست و چهار اسفند اين است؛ «برو دارمت، مي رم منو داشته باش».
آدم ها در انتخابات بر دو دسته اند؛

الف- آدم هايي که غر مي زنند. ب- آدم هايي که غر مي زنند اما راي هم مي دهند. يعني به هر حال ما که هميشه غر را خواهيم زد. بگذار زورمان را هم بزنيم، اساساً غر و زور در ايران رابطه معکوس دارد يعني هرکس زورش بيشتر است چند تا روزنامه دارد، هشت کانال راديو دارد، شش کانال تلويزيون دارد و... دارد که رسماً و عملاً و علناً او را تبليغ مي کنند. خب طرف ديگر ماجرا تلويزيون که ندارد، راديو هم که ندارد، روزنامه هايش را هم اغلب فرستاده اند تعطيلات صفا کنند، خب تنها سرمايه يي که باقي مي ماند همين «غر» است، من تحقيقات کرده ام ديده ام مي شود با کمک دانشمندان جوان ايراني به يک تکنولوژي جديد رسيد که از هر غر يک راي ساخت، فرمولش ساده است. شما نسبت به وضعيت تورم ميزان معتنابهي غر همراه داريد؟ از وضعيت فرهنگي راضي نيستيد؟ سينما رو به تعطيلي است؟ کتاب درش تخته شده؟ بهت گير دادن؟ پس غر نزن راي بده، ديديد، حل شد، باور کن مردم جان همين غرهاي ماست که خواهد غريد، مردم عزيز من، تو مي داني که دوستان عدالت سرخود ما خيلي زحمت مي کشند و واقعاً بي انصافي است اگر با شيوه راي دادنت باعث شوي اين نمادهاي زحمت باز هم چهار سال سختي را بر خود هموار کنند، فکر زن و بچه هايشان باش که چهار سال است اينها را نديده اند ببين که صبح ساعت چهار رفته اند براي کشيدن زحمت، فردا شب ساعت سه بعد از نصفه شب برگشته اند، دوباره ساعت چهار رفته اند و... يادت باشد شعار  تا 24 اسفند اين است اگر مي خواهي بيشتر از اين از اون بالا کفتر نيايه پس «برو دارمت، مي رم منو داشته باش».

 

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386  توسط مرتضي  | 


 

منبع: P30download.com

نامه های ابراهیم رها به مسئولین

 

ستون طنز روزنامه اعتماد در قالب یک فایل pdf

نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386  توسط مرتضي  | 


نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386  توسط مرتضي  | 


 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386  توسط مرتضي  | 


 

یه روز یک نفر از مقابل یک سوراخی گذشت سرش را داخل سوراخ کرد تا آن طرف سوراخ راببیند،میدانید چه شد سرش قطع شد.

او قبل از این از یک جای بزرگ که شبیه اهرام مصر بود گذشت نگاهی کرد خواست که به داخل برود به او گفتند نیا خبری نیست ولی حالا که تا اینجا اومدی بیا این آبنبات چوبی رو بگیر میک بزن باهاش حال کن.آبنبات را گرفت،

رفت و رفت به محله ای رسید که در آنجا گوجه فرنگی ارزان بود اینقدر ارزان که پول آدامس چند سال پیش بود ، بهش گفتند برو خانه میخواهند سفره ها را رنگین کنند،میخواهند چیزی به سر سفره تو بیاورند که آره، خوشحال و دوان دوان در حالی که آبنبات چوبی را میک میزد رفت سر سفره نشست روز شماری کرد خبری نشد چند سال گذشت دیگر سفره پوسیده بود،خیلی دپسرده شد تا اینکه تابستان شد با خانواده سفری به شمال داشت،کنار دریا رفت ظرفی با خود برداشت مقداری از آب دریا رادرون ظرف ریخت و در آن را محکم بست، آن را به تهران آورد به آزمایشگاه برد به مهندس شیمی نشانش داد رویش آزمایش کرد

به مهندسه گفت: میگن توش یه طلا داره که سیاست ببین داره؟

مهندسه گفت:بوی بدی میده اینو از کجا آوردی؟

مثلا چه بویی؟

بوی...

مرد ناامید حرکت کرد از در آزمایشگاه بیرون آمد همچنان آبنبات چوبی خود را میک میزد.چشمش به یک اطلاعیه یک فراخوان افتاد از ذوقش فریاد کشید سریع یک مجله خرید درخواست حضورش را پر کرد.و تند به پستخانه رفت روی صندوق پست سوراخ بود سرش را به درون سوراخ کرد آبنبات چوبی افتاد مرد هم افتاد.

نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386  توسط مرتضي  | 


برداشت شما از کاریکاتور مقابل چیست آن را درقسمت نظرات بنویسید.ممنونم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386  توسط مرتضي  | 


امام جمعه شهر كرد،عبارت هاي "بابا نان داد" و "بابا آب داد" را عباراتي دانست كه"روحيه استعماري" دارند و بر اين مبنا پيشنهاد داد تا به جاي آنها از عبارات "خدا نان داد" و"خدا آب داد" در نظام تعليم و تربيت كشور استفاده شود.به گفته وي،آموزش و پرورش بايد رويكرد نويني براي يك تحول اساسي در نظام تعليم و تربيت ايجاد كند(منبع:آفتاب)

 

در راستاي لزوم ايجاد تحول و بازنگري در كتب درسي

                   

                          تعليمات اجتمائي- سال سوم ابتدائي

 

خانواده آقاي هاشمي در كازرون زندگي مي كنند.آقاي هاشمي يك دختر و يك پسر دارد.آنها نمونه يك خانواده مهرورز و مردمي هستند.

آقاي هاشمي مرد خوبي است.او به جاي كت و شلوار،در تابستان هم كاپشن ميپوشد و براي صرفه جوئي در مصرف آب،سالي يك بار به حمام ميرود.آقاي هاشمي اهل مطالعه بوده و هر روز كتاب"احمدي نژاد معجزه هزاره سوم"را مي خواند.وقتي جوراب آقاي هاشمي سوراح ميشود آنرا خودش مي دوزد.او و ساير اعضاي خانواده در انتخابات رياست جمهوري به آقاي احمدي نژاد راي دادند.

همسر آقاي هاشمي خانه دار مي باشد.او زن بسيار نجيبي استو به اصل تعدد زوجه اعتقاد دارد.صداي خانم هاشمي تا كنون توسط هيچ نامحرمي شنيده نشده است.او بدون اجازه شوهرش از خانه بيرون نمي رود.

پسر آقاي هاشمي خيلي سر به زير است.وي به همه سلام مي كند.او در موقع حرف زدن با نا محرم به زمين يا آسمان نگاه مي كند وهمه دخترها را خواهر مي نامد.پسر آقاي هاشمي اينترنت باز نيست.او وبلاگ نمي نويسد وبه سايتهاي منحرفي مثل گوگل سر نمي زند.وي تنها به تبيان و رجانيوز و پايگاه اينترنتي رئيس جمهور مي رود.

دختر آقاي هاشمي بسيار مودب است.او مانتوي كوتاه و تنگ و بدن نما نمي پوشد و به صورت اغواگرانه در معابر ظاهر نمي شود.او دماغش را عمل نكرده و در خيابان با صداي بلند نمي خندد.او به كمپين يك ميليون امضا هم نمي پيوندد و به جاي سينما و پارك به مادرش در آشپزي كمك مي كند.وي در طبخ آبگوشت ماهر بوده و تا كنون دوست پسر نيز نداشته است.

خانواده آقاي هاشمي مي خواستند در تعطيلات تابستان مثل رئيس جمهور محبوبمان به شهرهاي مختلف كشور بروند اما آقاي هاشمي گفت با شرايطي كه كشورمان دارد بهتر است در مصرف بنزين صرفه جويي كنيم.آنها به جاي مسافرت،در خانه ماندند و به چارخونه ،سينما گلخانه،از تو مي پرسند و ساير بر نامه هاي تلويزيون آقاي ضرغامي نگاه كردند.  

نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386  توسط محمد  |