تبليغاتX
ما سه نفر

 

شما که راه گفتگو را بسته اید.

رادیو تلویزیون و خطبه های نماز جمعه یک سویه هر چه می خواهند می گویند.

هر روزنامه ای را که نمی پسندید توقیف و تعطیل می کنید.

هر کس سخنی بر خلاف شما بگوید، یا به زندانش می اندازید و یا کار و سامان زندگی اش را نابود می کنید.

 شما که تمام توان و هیبتتان زور و سرکوب است، از کجا فهمیدید که حقیقت پیش شماست؟

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388  توسط مرتضي  | 


باز هم تب گلد کوئیست ملت رو برداشته ، باز هم تب یک شبه پولدار شدن ایرانی جماعت ، باز هم به جای اینکه نون بازو و فکر خودشونو بخورن، میخوان مثل یه هرم همدیگرو پولدار کنن ، تازه اسمشم عوض کردن میگن : سرمایه گزاری مشارکتی ، باز هم پیشنهاد پشت پیشنهاد ، ولی به قول محمود اینقدر پیشنهاد دهید که پیشنهاد دانتان پاره شود.

کی به راه شما میاید؟ حتی اگه بگید مثل این مرتازا قطار خوشبختی نگه داشتید که به قول شما دوستانتان سوار آن شوند

ولی اگه پشت گوشتون دیدید میتونید متصور شید که سرمایه گزاری مثل من دارید.

به قول یکی از دوستان اگه زیاد گیر بدید همچین به 110 میگم که اون موقع برید گوشه حلفدونی.

اس ام اس داده : اگه بخوای به چیزایی که تا الان نداشتی برسی باید طوری باشی که تا الان نبودی.

یعنی  مثلا اگه بخوای دزدی کنی چون تا الان دزد نبودی باید الان دزد بشی و  ...

ولی شمایی که قطار  خوشبختی را سوار شده اید، این قطار روی یک ریل منحرف دارد عبور می کند پس ...

نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388  توسط مرتضي  | 


از این لینک ها خوشم اومد گفتم شما هم بخونید تا بی نصیب نمونید :

۱- یک صحنه سوال برانگیز در مترو و چند برداشت   (از وبلاگ زهرا)

۲- یکی اینجا افتاده و کمک می طلبد !   (از وبلاگ محمد نوری زاد)

۳- منظومه‌ی شمسی و دوستان   (از وبلاگ توکای مقدس)

نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388  توسط مرتضي  | 


 

پیرو مطلب دوست عزیز سینه سرخ ترغیب شدم چند وبلاگ معرفی کنم،شاید بیشتر شما با این وبلاگ ها آشنایید ولی فکر نمی کنم معرفی دوباره آن ضرری داشته باشد

در محیط مجازی اینترنت وبلاگ هایی است که من همیشه به آنها سر میزنم ولی نه به صورت سرزدن بقیه افراد بلکه از طریق گوگل ریدر ، گوگل ریدر فن آوری است (برای من جدید!!!)  که از طریق آن می توان  از به روز شدن تمام وبلاگ های محبوب خود با خبر شد و با این کار در وقت هم صرفه جویی کرد.

(این پیشنهاد یک پیشنهاد صهیونیستی نیست خیلی نترسید!!!)

آنالی در سرزمین شگفت انگیزها ؛ در این وبلاگ می توان رنگ تفاوت را احساس کرد، این وبلاگ مرا با کلمات جدیدی آشنا می کند،تفاوت نوشتار این وبلاگ به خاطر وجود یک نویسنده از اصحاب رسانه است.

یادداشت های یک گلابی دیوانه ؛این یکی نوعی طنز است  که اصلا شبیه لودگی نیست نوعی طنز که هر روز بکری خاص خود را دارد،ستون وقایع الاتفاقیه آن ،این همیشه نو بودن را نشان می دهد.

یادداشت های یک دختر ترشیده ؛نویسنده این وبلاگ ازدواج را از دید طنز بررسی می کند،مسئله ای که همه به نوعی در مورد آن فکر کرده اند،به نظر من کمی دچار  تکرار شده است که البته طبیعی است.

نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388  توسط مرتضي  | 


تفنگ‌ات را زمین بگذار که من بیزارم از دیدار این خون‌بار ناهنجار

تفنگ دست تو يعنی زبان آتش و آهن!

من اما پيش ا‌ين اهریمنی ابزار بنيان‌کن، ندارم جز زبانِ دل دلی لبريز از مهر تو، ای با دوستی دشمن!

 زبان آتش و آهن، زبان خشم و خون‌ریزی است! زبان قهر چنگیزی است!

بیا بنشین، بگو، بشنو سخن، شايد فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید! برادر، ای برادر!

 گر که می‌خوانی مرا، بنشين برادروار تفنگ‌ات را زمین بگذار تا از جسم تو اين ديو انسان‌کش برون آيد.

 تو از آيين انسانی چه می‌دانی؟ اگر جان را خدا داده است، چرا باید تو بستانی؟

چرا باید که با یک لحظه‌ غفلت اين برادر را به خاک و خون بغلتانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جويی و حق با تست ولی حق را، برادر جان، به زور این زبان‌نافهم آتش‌بار، نباید جُست!

 اگر این بار شد وجدان خواب‌آلوده‌ات بیدار تفنگ‌ات را زمین بگذار!

- صدای محمدرضا شجریان؛ شعر فریدون مشیری

نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388  توسط مرتضي  | 


استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟
شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم
استاد پرسید: این که آرامش‌مان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟
شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است
استاد ادامه داد: هنگامى که عشق‌شان به یکدیگر بیش‌تر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.
سرانجام، حتا از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388  توسط مرتضي  | 


 

در نهج البلاغه آمده است که امام علي(ع)به عنوان خلیفه مسلمین در اوج قدرت در مسجد کوفه بود ویکی از خوارج در حضور جمع آشکارا با حضرت توهین آمیز سخن گفت. «قاتله الله کافرا». "خدا او رابکشد در حالی که کافر است". درنظر بگیرید، علی القاعده باید با او برخورد شود. اصحاب از توهینی که به علی ابن ابی طالب امام وخلیفه وقت شد، برآشفتند. دست به شمشیر بردند که او را ادب کنند. علی (ع) مانع شد و گفت «رُوَيْداً إِنَّمَا هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْبٍ» "آرام گيريد، دشنام را پاداش دشنام است يا بخشيدن گناه". آری،تا زبان علی در کام است شمشیر مالک در نیام خواهد بود. مگر این زبان قطع شده است که نتواند به معترض پاسخ بدهد. سخنی گفت سخن می شنود، پاسخ سخن که شمشیر نیست. این منطق علوی است. لذا علی با منطق قوی به تمام مخالفانش پاسخ منطقی می داد. قوی بود، عالم بود، سعه صدرداشت، با رحمة للعالمین معاشرت داشت، لذا با مردم «رحماء بینهم» بود، اهل مدارا و بخشش و رحمت و رأفت.

نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388  توسط مرتضي  | 


 

پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست (الغدیر جلد ششم).

نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388  توسط مرتضي  | 


 

 به فرموده پيامبر (ص): ظلم يک حکومت را نابود مي‌کند و حتي کفر چنين اثري ندارد.

نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388  توسط مرتضي  | 


 

تدبیر بندگان خطاکار نمی‌تواند از تقدیر الهی جلوگیری نماید.

نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388  توسط مرتضي  | 


هر قضاوتي يک قاضي و يک مورد قضاوت دارد گاهي اين مورد يک يا چند شاهد  هم دارد ، گاهي هم يک  يا چند وکيل.

 براي مثال چند روز پيش که در اتوبوس نشسته بودم خانمي آمد تا کرايه اتوبوس را حساب کند ، يک 200 تومني از کيفش در آورد و خيلي سريع به راننده داد  و رفت راننده چند ثانيه بعد زن را صدا کرد و گفت اين 200 تومني که به من دادي پاره است من نميگيرم زن هم گفت اين را من به شما ندادم 200 تومني که من دادم سالم بود، اينجا بود که راننده گفت اصلا 200 تومني را نميخواهم بردار ببر به درد عمت ميخورد ، به خاطر 200 تومن چرا دروغ ميگويي؟

اگر اين جريان ساده شاهدي (عادل) داشته باشد سريعا ميتوان متوجه شد که چه کسي حرف حق را مي زند. شاهد کار قضاوت را آسان ميکند.من (قاضي) که جريان را از دور ديدم نتوانستم قضاوت کنم چه کسي دروغ ميگويد و چه کسي راست.شايد زن ميخواسته پول خراب خود را به قول معروف به راننده بچپاند، شايد هم راننده ميخواسته پول خرابي که از قبل داشته به زن بچپاند.

دروغ ترديد بوجود مي آورد ، شک و ترديد قضاوت را دشوار مي  سازند.

در اين جريان قاضي : بنده (البته از راه دور) ، مورد قضاوت : رد و بدل شدن پول بين زن مسافر و راننده ، شاهد: مردم  حاضر در اتوبوس (اگر جريان را ديده باشند) بودند.

شايد موارد زياد تري مانند اين مورد براي شما اتفاق افتاده که قضاوت را سخت کرده ، لطفا يکي از آنها را بنويسيد.

 

نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388  توسط مرتضي  | 




 

حرف زدن درباره آدم ها وقضاوت در مورد آنها يکي از سخت ترين کارهاي جهان است

چرا قضاوت سخت است؟

ما بر چه اساسي قضاوت مي کنيم؟

حواس آدمي در اين مسئله چه نقشي دارد؟

آيا براي قضاوت به اين ضرب المثل "شنيدن کي بود مانند ديدن" مي توان اتکا کرد؟

آيا ميتوان پاي  LCD  کامپيوتر يا تلويزيون نشست و قضاوت کرد؟

مشاهده هميشه مبتني بر ديدگاه فرد است يعني ممکن است کسي با ديدگاه x  وجود داشته باشد و کسي با ديدگاه y  براي همين قضاوت هاي آنها نيز متفاوت است.

ولي کدام قضاوت درست است؟

آيا بايد قضاوت نکرد؟

آيا با قضاوت نکردن دچار ابهام و نوعي سردرگمي نمي شويم؟

اين روزها بازار شايعات داغ است، پس درست قضاوت کنيم.

.

پي نوشت:

در همين مورد در اين وبلاگ : قاضي هاي عجول

دوستان در اين مورد بيشتر صحبت مي کنيم  لطفا نظرات خود را بنويسيد.

نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388  توسط مرتضي  | 


 

ديگر شعار "زنده باد مخالف من هم" در اين دوره فايده ندارد چون مخالف در مواردي مانند عقيده ، سياست ، باور ، نظر  و امثال اين مخالف است نه در اصول اخلاقي مانند راست گويي، يک رنگي، درستي، احترام و ....

اينجا مشخص است هر کس که آن ورخط قرار دارد مخالف تمام اين اصول ارزشمند است و براي رسيدن به اهداف خود دست به تمامي  متضاد هاي اين اصول يعني دروغگويي، ريا، تقلب، توهين و... مي زند.

نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388  توسط مرتضي  | 


مقاله جالب و آموزنده اي در مورد تشخيص (دروغگو) خواندم که حيفم آمد شما آن را نخوانيد:

هشدار: گاهی اوقات، نادانی بهتر است. بعد از به دست آوردن این علم، ممکن است با فهمیدن اینکه کسی به شما دروغ می گوید، آزرده خاطر شوید.

علائم دروغگویی

زبان بدن دروغگويي:

- حالت فیزیکی فرد محدود و خشک می شود، دست ها حرکت چندانی ندارند. سرعت حرکت دست ها و پاها حین دروغ گفتن کندتر می شود.

- کسی که دروغ می گوید، از برخورد چشمی با شما اجتناب می کند.

- دروغگو دست های خود را به صورت، گلو یا دهانش می مالد. لمس کردن یا خاراندن بینی یا پشت گوش هم اتفاق می افتد.

ژست های احساسی و تناقض

- زمان و مدت ژست ها و حالات احساسی سرعت عادی خود را از دست می دهد. ابراز احساسات با تاخیر مواجه می شود و ممکن است طولانی تر از حالت عادی ادامه پیدا کند و بعد ناگهان متوقف شود.

- زمان بین ژست های احساسی و کلمات متناقض است. مثلاً کسی وقتی هدیه ای دریافت می کند می گوید، "خیلی دوستش دارم." و بعد از گفتن جمله لبخند می زند به جای اینکه همزمان با گفتن جمله این لبخند را نشان دهد.

- ژست ها و حالات با بیانات لفظی مغایر است. مثلاً وقتی می گوید، "دوستت دارم" اخم می کند.

- وقتی فرد قصد وانمود کردن حالتی دارد، حالات او به حرکات دهانی محدود می شود به جای اینکه کل چهره او را تحت تاثیر قرار دهد. مثلاً وقتی کسی به حالت طبیعی لبخند می زند، این لبخند روی کل صورت او تاثیر می گذارد.

تعاملات و واکنش ها

- فرد مرتکب دروغگویی، حالت دفاعی به خود می گیرد. فرد معصوم چنین واکنشی نخواهد داشت.

- فرد دروغگو در مواجهه با فرد مقابل خود که از او بخاطر دروغش پرس و جو می کند، احساس ناراحتی می کند و ممکن است سر یا بدنش را از او برگرداند.

- فرد دروغگو ممکن است ناخودآگاه اشیائی (کتاب، فنجان قهوه و امثال آن) را بین شما و خودش قرار دهد.

زمینه لفظی و محتوا

- دروغگو ممکن است از کلمات خود شما برای پاسخ به سوالتان استفاده کند. وقتی از او می پرسید، "آخرین شیرینی را تو خوردی؟" دروغگو جواب می دهد، "نه من آخرین شیرینی را نخوردم."

- دروغگوها گاهی اوقات با بیان عبارات و جملات مستقیم از بیان دروغ اجتناب می کنند. به جای اینکه مستقیماً چیزی را رد یا انکار کنند در لفافه سخن می گویند.

- فرد متهم به دروغگویی معمولاً بیشتر از حد طبیعی حرف می زند و برای متقاعد کردن شما جزئیات غیرضروری به آن اضافه می کند. آنها از سکوت و مکث میان صحبت ها احساس ناراحتی میکنند.

- دروغگو با لحنی یکنواخت و خسته کننده حرف می زند و معمولاً از ضمایر استفاده نمی کند.

- کلمات او به آهستگی بیان می شوند و گرامر و ساختار جمله هایش ممکن است مشکل دار باشد.

سایر علائم دروغ:

- اگر باور دارید که کسی دروغ می گوید، موضوع صحبت را سریع عوض کنید. فرد دروغگو خیلی از این مسئله استقبال می کند و بحث جدید را با آرامش و اشتیاق بیشتری دنبال خواهد کرد. فرد دروغگو علاقه زیادی به عوض شدن بحث دارد درحالیکه کسی که حقیقت می گوید از این تغییر ناگهانی موضوع بحث گیج می شود و دوست دارد که بحث قبلی را باز دنبال کند.

- دروغگو برای اجتناب از یک موضوع خاص به شوخی و خنده روی می آورد.

نکات پایانی:

مشخص است که داشتن یک یا دو مورد از این علائم کسی را دروغگو نمی کند. رفتارهایی که در بالا ذکر شد را باید درمقایسه با رفتارهای نرمال شخص مورد نظر بسنجید.

پي نوشت:

در همين مورد در اين وبلاگ:فضیلت های غیر اخلاقی(دروغ)

نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388  توسط مرتضي  | 


 

 دو گناه کبیره انسانی وجود دارد که بقیه همه از آنها سرچشمه

     می گیرد؛ بی صبری و سهل انگاری. بی صبری آدم ها را از

 بهشت بیرون راند و سهل انگاری نگذاشت به آن باز گردند.

نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388  توسط مرتضي  | 


 

موسوی و رهنورد در شعبه اخذ رای

 

  واقعا اگه رئيس جمهور اشتباهاتشو مي پذيرفت و مشکلات رو انکار نميکرد، آيا اين  وضعيت پيش مي آمد آيا اين همه انسان بر عليه او شعار مي دادند؟

جواب اين سوال منفي است هيچ کس نمي گويد که مشکلات و چالش ها وجود ندارد ، ولي کسي هم موافق انکار آنها نيست.

ايشان در عين حال که همه را مي کوبند ، خود را کارشناس ارشد اقتصاد معرفي مي کنند. آيا انتظار ما جز صداقت چيز ديگري است؟

به چهره آدمها وقت حرف زدن که نگاه ميکني خودت می فهمی چه کسي دارد راست می گويد و چه کسي دروغ مي گويد.

تنها يک روز ديگر صبر کنيد تا خودتان بفهميد : " ميزان راي ملت است."

نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388  توسط مرتضي  | 


تا ديشب نميخواستم اينجا را به يک ستاد انتخاباتي تبديل کنم ولي امروز سکوت نمي کنم. 

اگر تا ديشب فکر ميکردم که احمدي نژاد فقط راه را اشتباه ميرود ولي به فکر مردم است ديشب مطمئن شدم که دلسوز هم نيست.

چند سوال در مورد مناظره رودررو موسوي و احمدي نژاد:

ا-چرا احمدي نژاد دولت هاي قبلي را مورد اتهام قرار مي داد؟ مگر سرمايه اي که تا سال 84 رسيده محصول همان دولت ها نبوده؟

2-چرا احمدي نژاد از موسوي ميخواهد سخنانش را در ديوان عدالت اداري مطرح کند در صورتي که خودش 4 سال اين کار را نکرده و ميخواهد يک شبه مظلوم جلوه دهد؟

3-چرا در مورد همسر مهندس موسوي پرونده سازي مي شود؟ آيا اين کار اخلاقي است؟

4-آيا احمدي نژادي که متهم ميکند خبر ندارد دوران نخست وزيري موسوي همان رياست جمهوري مقام رهبري است؟

5- چرا احمدي نژاد خود را تافته جدا بافته از نظام مي داند؟ آيا 24 سال مملکت نکبت بار و  فاسد بوده و اين 4 سال گل و بلبل شده ؟

 «رای می دهیم تا با انتخابمان کشورمان بیشتر شبیه "جایی برای زندگی" شود.»

پي نوشت:

اين هم برنامه هاي ميرحسين براي تمام کساني که ميگويند او برنامه ندارد:

-بیانیه حقوق بشر و حقوق شهروندی میرحسین

-متن کامل برنامه اقتصادی میرحسین موسوی

-برنامه‌های میرحسین موسوی برای اصلاح الگوی مصرف انرژی، افزایش توان صادرات انرژی و ایجاد اشتغال

-برنامه مهندس موسوی برای مهار تورم

-برنامه‌های ورزشی مهندس میرحسین موسوی

-برنامه‌های میرحسین موسوی برای تحقق دولت الکترونیک اعلام شد

-موسوی فهرست تعهدات خود به زنان را اعلام کرد

-برنامه‌های میرحسین موسوی برای اصلاح نظام بودجه‌ریزی و مدیریت مخارج بخش عمومی اعلام شد

-برنامه‌های مهندس موسوی برای بازنشستگان

نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388  توسط مرتضي  | 


 

 بالاخره يا راي ميديم يا راي نميديم من نميخوام کسي رو مجبور کنم تا راي بده ، ميخوام خودتون راه درست انتخاب کنيد.

هممون ميدونيم که راي ندادن و تحريم راه حل درستي نيست اين کار بارها و بارها امتحانشو پس داده و نتيجه خوبي نگرفته انتخابات مجلس، شوراها، رياست جمهوري نهم. پس راه حل منطقي برگزينيد؛

 فقط ميخوام اينو بگم به کسي راي بديد که حرف اکثريت قبول کنه ، به کسي راي بديد که احمقانه و متعصبانه تصميم نگيره، به کسي راي بديد که به فکر منافع مملکت باشه.

نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388  توسط مرتضي  | 


 

ذهنيت منفي يا توهم توطئه مسئله اي است که خيلي ها اين روزها دچار آن هستند.

خيلي ها در مورد آدمها قضاوت هاي سريع و بي مورد ميکنند و فکر ميکنند ديگران به هيچ وجه نميتوانند آدم سالمي باشند آنها با ذهنيت منفي جلو مي آيند و اينها در ناخود آگاه آنان جريان دارد آنان به هر کسي مشکوک هستند و فکر ميکنند هر آدم جديدي که جلوي آنها سبز ميشود هم شبيه تجارب قبلي آنها است ، اينها در روابط به چشم مي آيد .

خيلي از آدمها را ديده ام که اينطور هستند ، درستي يا نادرستي آن را نمي دانم ولي اين نوع قضاوت راهکار خوبي نيست.

شايد جامعه ما به اين سمت مي رود. ولي اين ذهنيت چه اثرهايي دارد؟ آيا اين نوعي بيماري است؟

انسان ها به يکديگر شک ميکنند و اين شک ابتدا در روابط صميمي بوجود مي آيد؛ زنان به مردان و مردان به زنان ، پدران به پسران و مادران به دختران همه چيز در خفا پيش مي رود.

 

نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388  توسط مرتضي  | 


اين نوشته نصيحت نميکند

 تا به حال چقدر کارهايمان را عقب انداخته ايم. چقدر به دنبال يک ، شنبه جديد بوده ايم. چقدر تنبلي، چقدر سستي، چقدر خستگي، چقدر؟

 

هر روز که چهره آدمهاي خسته و خواب آلود را در مترو ميبينم، به اين نتيجه مي رسم که کار يک اجبار است.

آيا هنوز زمان فرا رسيدن آن کار نرسيده؟ چقدر بايد چوب ندانم کاري ها و تنبلي هاي خود را بخوريم، چه روياهايي را با اين جملات که تنها دل خوش کنک لحظه اي است از دست داده ايم:

از شنبه شروع ميکنم....

الان حوصله ندارم .....

يه خورده صبر کن شروع ميکنم....

سرما خوردم مريضم الان حال ندارم باشه فردا..........

زمان ميرود و ما به خود اميد هاي واهي ميدهيم در حال درجازدن هستيم آيا بايد اينطور بمانيم؟

خستگي، سستي ، بيکاري،تنبلي،اين کلمات کلماتي است که بايد آنها را زير خاکها مدفون کنيد. نگوييد آينده ميرسد و اوضاع روبراه ميشود، باور کنيد تا شما نخواهيد هيچ نميشود.

زمان را در دست بگيريد و به راه بيفتيد شما همان ميشويد که ميخواهيد.

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388  توسط مرتضي  | 


چند روزي است که به بعضي از وبلاگ ها به صورت رندوم (انتخابي ) سر مي زنم بيشتر آنها مضموني در مورد عشق و شکست عشقي دارند واقعا جالب است محيط بلاگ ها محيطي براي ابراز عشق  و تنفر است و اين وسط يار (معشوق) با پيدا کردن سر نخ ها مي تواند عاشق را پيدا کند و گاهي به او برسد و گاهي هم ....

بعضي از اين متن ها نشان دهنده عشق آدم هاي متشخص است که تن به هر کاري نمي دهند و ميتوان اين را از شعر ها و ترانه هايي که انتخاب مي کنند فهميد.

برخي ديگر مربوط به ابراز تنفر از شخصي است که عاشق را رنجانيده البته درجه اين ابراز تنفرها متغير است ، عده اي مي خواهند انتقام بگيرند و عده اي هم با بخشايش جلو مي آيند.

عکس هاي عاشقانه نيز يکي ديگر از ويژگي اين وبلاگ ها است که بعضي خوش سليقه و خودشان خلاقانه دست به خلق يک عکس love مي زنند وبعضي نيز تنها به کپي کردن از سايت هاي ديگر بسنده مي کنند.

در کل اين محيط زيبا سبب شده که افراد زيادي چه با اسم مستعار و چه با اسم خودشان مشغول نوشتن شوند و نوعي درد و دل عمومي کنند.

شاید شما هم یکی از آنان هستید ....

در زیر یک نمونه عکس عاشقانه که یکی از دوستانم آن را درست کرده است می بینید.

 

نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388  توسط مرتضي  | 


نوروز باستانی ایرانیان بر همه هم میهنان گرامی خجسته باد.

نوروز (Nowrūz) یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

 نوروز :: Nowrūz

زمان نوروز
جشن نوروز از لحظه اعتدال بهاری آغاز می‌شود. در دانش ستاره‌شناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیم‌کره شمالی زمین به لحظه‌ای گفته می‌شود که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان می‌رود. این لحظه، لحظه نخست برج حمل نامیده می‌شود،و در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۱ یا ۲۲ مارس مطابقت دارد.
در کشورهای ایران و افغانستان که گاهشمار هجری خورشیدی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، گاهشمار میلادی رایج است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود.

 


ادامه مطلب...
نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388  توسط مرتضي  | 


 

سال نو شمسی را خدمت شما عزیزان تبریک عرض میکنم

امیدوارم خداوند در این سال شر اشرار را از زندگی ما دور کند.

با آرزوی سلامتی،‌ بهروزی ،شادکامی ،موفقیت و سالي بي تنش

 

 

نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388  توسط مرتضي  | 


پاتریک(یک جوان نیویورکی) عاشق دختری شد که تنها در نگاهی در مترو دیده بود اما همین نگاه  کافی بود که پاتریک دل به دختری ببازد که حتی نام او را نیز نمی دانست. این عاشق نیویورکی برای پیدا کردن دختر رویاهایش سایتی درست میکند و یک نقاشی از خودش و دختر ایده آلش در آن می گذرد تا شاید دختر آنرا ببنید و راهی برای برقراری تماس ایجاد شود. سایتی که پاتریک درست کرده به سرعت مورد توجه وبلاگ نویسان و کاربران اینترنتی قرار گرفت و کار به کانالهالی تلویزیونی هم رسید و بالاخره شانس درخانه پاتریک را زد و دختر مورد علاقه اش هم آگاه شد و آنها به یکدیگر رسیدند.

 

نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387  توسط مرتضي  | 


درپی خبر تحریم نود توسط سازمان تربیت بدنی از آنجایی که به هیچ خبری نمی شود اطمینان کرد ولی اگر این خبر صحیح باشد از عادل فردوسی پور میخواهیم که یک اس ام اس نظرخواهی در برنامه نود با این مذمون بگذارد:

"آیا با ادامه پخش برنامه نود موافقید؟"

الف:بله خیلی هم خوبه کلی میخندیم.

ب: خیر عادل فردوسی پور که به آنجا رسیده خون شهیدا ریخته شده.

 

 

نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387  توسط مرتضي  | 


 

اگر كسي بپرسد كه در جريان مدرك جعلي وزير كشور به چه چيزي بايد تأسف خورد، خواهم گفت به ‏حال جامعه و مردم خويش.‏

از جاعل و استفاده‌كننده از سند انتظاري جز اين نيست، ده‌ها نفر از افراد مشابه هم كماكان بر كرسي‌هاي ‏خود تكيه زده‌اند و كمترين ناني كه مي‌خورند از اين مدارك جعلي است و بيشترين آنها از راه‌هاي ديگر و ‏چه بسا بدتر حيف و "ميل" مي‌فرمايند و بر ريش همه مي‌خندند، و شايد هم گرايش به تراشيدن ريش از ‏اين بابت بيشتر شده است كه كسي نتواند به آن بخندد. از اطرافيان جاعلان و حاميانشان هم انتظاري ‏نيست كه مدرك برايشان مهم نيست، سهل است تخصص و مدرك مضر حالشان هم هست و حتي حاضرند ‏چك 5 ميليوني بدهند و در خماري چك تحويلي زير برگه ديگري را امضا بگيرند. از اندك منتقدين رسمي ‏اين جعل مدرك هم انتظاري نبايد داشت كه هنوز فرمان سكوت براي آنان صادر نشده است و مخالفت ‏كنوني آنان هم صرفاً از اين بابت است كه ابروي نداشته‌اي در حال ريختن است.‏

اما بايد به حال جامعه‌اي تأسف خورد كه گويي فاقد بينايي و شنوايي و قدرت واكنش است. برخي افراد ‏فكر مي‌كنند كه سياستمداران غربي آدم‌هاي ترسو يا احتمالا صادقي هستند كه وقتي با بحراني به مراتب ‏كوچكتر از اين تخلف مواجه مي‌شوند، فوراً‌ استعفا داده يا حتي خودكشي مي‌كنند و تا آخر عمر به ‏گوشه‌اي مي‌خزند. اما به نظر من چنين نيست، بلكه فشار هنجاري از جانب افكار عمومي است كه زندگي ‏را بر چنين افراد متقلبي چنان تنگ مي‌كند كه عطاي آن زندگي را به لقايش مي‌بخشند. فشاري كه اندكي ‏از آن در اينجا نيست، به طوري كه نه تنها فرد متهم به خود حق مي‌دهد به جامعه و خبرنگاران درس ‏اخلاق و شرع هم بدهد، بلكه كماكان هم بر مسند قدرت تكيه زده و به همراه رييسش خود را مظلوم ‏مي‌داند كه چرا اصولاً با چنين هجمه‌اي مواجه شده است؟!!‏

ضعف و سستي و فتور جامعه ما در برابر اين ناهنجاري‌هاست كه اجازه مي‌دهد مجلسي داشته باشيم كه ‏براي استيضاح و بركناري چنين وزيري سه ماه ملت را سر كار بگذارد‌ و به خواهش و تمنا براي استعفا ‏يا عزل وي بپردازد و يك كارمند دولت آنان را با يك چك 5 ميليوني مصوب بودجه خودشان به سخره ‏بگيرد. جامعه ضعيف، منشاء دولت قوي نخواهد بود. دولت متكي به درآمدهاي نفتي و ملتي وابسته به دولت، هر دو ضعيف هستند و خواهند بود، هنگامي كه ‏ملتي قادر نباشد دولتش را به چالش و نقد بكشد، ضعيف‌ترين افراد و غير سالم‌ترين‌ها بر مجاري امور ‏تكيه مي‌زنند و همين امر موجب ضعف دولت خواهد شد. ملتي كه تخلف و تقلب چنين آشكاري را از ‏مقامي مهم جدي نگيرد و صرفاً از طريق جوك و ‏SMS‏ آن را به سخره بگيرد، بيش از اين نيز افراد ‏لايق مصدر امور جامعه‌اش نخواهد بود. فكر مي‌كنيد اگر كردان برود، چه كسي مي‌آيد؟ از الآن بايد گفت ‏كه پس از مدتي بايد در اين ظلمات سياست، با چراغ موشي به دنبال قبلي‌ها بود. تا هنگامي كه مجلسي ‏مقتدر كه نماينده ملتي مقتدر باشد، شكل نگيرد، اين درب همچنان بر همان پاشنه خواهد چرخيد. مسأله ‏حذف كردان‌ها، نيست مسأله كوشش براي حذف كردن تقلب، جعل، فريب و تزوير است.‏

برگرفته از نوشته عباس عبدی

نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387  توسط مرتضي  | 


دكتر علي شريعتي انسانها را به چهار دسته تقسيم كرده است:

1-آناني كه وقتي هستند هستند وقتي نيستند هم نيستند عمده ي آدمها.حضورشان مبتني به فيزيك است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست كه قابل فهم مي شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.

2-آناني كه وقتي هستند نيستند وقتي كه نيستند هم نيستند مردگاني متحرك در جهان. خود فروختگاني كه هويتشان را به ازاي چيزي فاني واگذاشته اند. بي شخصيت اند و بي اعتبار . هرگز به چشم نمي آيند. مرده و زنده اشان يكي است.

3.آناني كه وقتي هستند هستند وقتي نيستند هم هستند آدمهاي معتبر و با شخصيت. كساني كه در بودنشان سرشار ازحضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را مي گذارند. كساني كه همواره به خاطر ما مي مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش قائليم.

4. آناني كه وقتي هستند نيستند وقتي كه نيستند هستند شگفت انگيز ترين آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و باشكوه اند كه ما نمي توانيم حضورشان را در يابيم. اما وقتي كه از پيش ما ميروند نرم نرم آهسته آهسته درك مي كنيم. باز مي شناسيم. مي فهميم كه آنان چه بودند. چه مي گفتند و چه مي خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم ها هستيم هزار حرف داريم برايشان. اما وقتي در برابرشان قرار مي گيريم قفل بر دهانمان مي زنند اختيار از ما سلب مي شود. سكوت مي كنيم و غرقه در حضور آنان مست مي شويم و درست در زماني كه يادمان مي آيد كه چه حرف ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگي هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست باشد.

نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387  توسط مرتضي  | 


 

شجره نامه خاتمي

نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387  توسط مرتضي  | 


 

 

 

نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387  توسط مرتضي  | 


در صف مترو:

صف ايستادن معني ندارد همه پشت خط قرمز منتظر مانده اند مترو مي آيد هنوز مسافران از قطار پياده نشده اند همگي مي خواهند به درون مترو بروند، مهم نيست چگونه و به چه قيمتي فقط مي خواهند بروند. حتي اگر آسيب جسمي به كسي برسد. همه داخل هم فرو رفته اند. جاي سوزن انداختن نيست. هل بده آقا هل نده آقا.

Door row subway:

 row stop connotation have not whole back line red wistful remaining subway comes yet passengers than train pedestrian has not become all asks to Inside subway go ، important am not how and to any valuable but wine will go. Even (aagr) harm substantial to thirty arrive. Whole aboard too sunken . Place needle drop am not. Push gentleman does not push gentleman

 

در صف اتوبوس :

همه منظم ايستا ده اند  منتظر اتوبوس ، اتوبوس مي آيد افرادي از آن جلو بدون نوبت مي روند داخل .

آقا شما تازه اومدي كجا ميري؟ كي ميگه من تازه اومدم من از صبح زنبيل گذاشتم. هل نده آقا هل بده آقا.

The bus line:

 all regular have stood waiting for buses, Bus comes in front of those who turn without process in the future. sir you where you reach Meillerie? When he says I just came in the morning I stepped into baskets. "MY DEAR SIR pushed pushed me sir.

در صف هواپيما:

مسافرين محترم پرواز شماره 87 پرواز شما به علت نقص فني هواپيما به تاخير افتاد.

The plane:

 travelers fly respectable number 87 fly you due to technical problem airplane was postponed.

در صف تاكسي:

- مستقيم؟ - بيا بالا. كجا ميري؟ ميدان ولي عصر ميشه 1000 تومن چي؟ همينه كه هست مگه صف پمپ بنزينا رو نديدي؟

نميخواي پياده شو.

In the taxi line:

– direct? "Come up. where you go? But the field. It is 1000 deeds. What? This is a gas station line unless they are seen. you do n't walk.

نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387  توسط مرتضي  | 


 

نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387  توسط مرتضي  | 


همه ياد گرفته ايم كه شكست هايمان را تقصير كشورمان بيندازيم همه ياد گرفته ايم از سرنوشت شوم خود بناليم و هر روز غر بزنيم كه ما ايراني هستيم و بدين خاطر است كه شكست ميخوريم. در جريان المپيك اين ميل به نابود كردن ايران و ايراني را ديديم. ديگر حتي الگوي ايراني هم معنا ندارد فقط كافي است شخصي خارجي باشد اينقدر بزرگش ميكنيم و از او اسطوره مي سازيم كه خودمان هم باورمان ميشود اندازه سوسك هم ارزش نداريم. اين ديگر چه مرضي است كه ما را فرا گرفته است. اين كه تا يك مشكلي پيش مي آيد ميگوييم اينجا ايران است  و اين جمله مثل پتك توي سرمان ميخورد. مگر نبايد به ايراني بودن افتخار كرد؟

نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387  توسط مرتضي  | 


Photos: Hadi Saei of Iran wins Men's 80kg Taekwondo gold

نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387  توسط مرتضي  | 


مجلس تمامی ورزشکاران ایرانی را برای ادای پاره ای توضیحات به صحن علنی مجلس فراخواند!

مانتوی رنگی هما حسینی پرچمدار تیم ورزشی ایران در مراسم افتتاحیه از مصادیق تبرج شناخته شد!

* احمدی نژاد: با اجرایی شدن طرح تحول اقتصادی، در المپیک لندن مدال ها را درو خواهیم کرد!

* علی آبادی: حیف که دیکس! کمرم درد می کرد وگرنه خودم به جای احسان حدادی دیکس! را پرتاب می کردم!

* مشایی: ما باید از تجارب ورزشکاران خوب اسرائیلی استفاده می کردیم!

* پالیزدار: همه چیز را افشا می کنم!

* کردان: افراد تحصیل کرده باید وارد شوند!

* سایت الف: مدارک داوران مسابقات ورزشکاران ایرانی باید بررسی شود!

* فاطمه رجبی: به خاطر این نتایج ضعیف، رفسنجانی و قالیباف باید رسماً از مردم عذرخواهی کنند!

* لاریجانی: سیاست استراتژیک ما در قِبَل ملل دُوَل متحدالممالک شرکت کننده در المپیک ، باید بصورت پارادایم دیالکتیک نامتجانس باشد!

* الهام: بیخود به من نگاه نکنید! من بی تقصیرم! استعفا هم نمی دهم!

* شریعتمداری: بحرین هم در المپیک مدال گرفت ولی ما نگرفتیم!

* کروبی: خوابم یا بیدار؟! این چه نتایجیه!

* رضازاده: یا ابوالفضل، عجب گندی زدن!

* کفاشیان: فوتبال ما حضوری امیدوارکننده در المپیک پکن داشت!

* حجه الاسلام علیپور: با توجه به دستورات منشور اخلاقی، اگر ورزشکاران سیبیل می گذاشتند قطعا مدال می گرفتند!

* علی آبادی: همین که ورزشکاران ایرانی غیرت خودشان را نشان دادند برای ما کافی است! و این حاصل زحمات سازمان بوده است!

* صفایی فراهانی: با نتایج بدست آمده ممکن است کلا به حالت تعلیق در بیاییم!

* مایلی کهن: دایی باعث باخت سوریان شد!

* قلعه نوعی: وقتی کاظمی و طالب لو رو از ما گرفتند طبیعی هم بود این نتایج را در المپیک بگیریم!

* جعفر پناهی فیلم «ایران، افتضاح در المپیک» را به زودی کلید می زند!

* علی آبادی کلنگ اجرایی شدن عملیات پروژه عمرانی و جدید سازمان تربیت بدنی را به زمین زد: ساختن ورزش کشور از اول!

 

نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387  توسط مرتضي  | 


خسرو شكيبايي

نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387  توسط مرتضي  | 


 

 

×       سازمان ليگ خطاب به امير آبادي : اگر ميخواهي ريشت را نزني حداقل سبيل بگذار.

×       رحيم مشايي: مردم اسرائيل دوست ملت ما هستند.

×       امام جمعه مشهد: پرچمداري يك زن در المپيك باعث تاخير در ظهور امام زمان(عج) ميشود.

×       احمدي ن‍ژاد در واكنش به مدرك جعلي وزير كشور: ملاك ما اين كاغذ پاره ها نيست.

       

 

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387  توسط مرتضي  | 


 

نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387  توسط مرتضي  | 


ديگر هيچ كس عاشق نميشود ديگر عاشق ها انگشت شمارند ديگر روح زندگي وجود ندارد اين چه روزمرگي است كه ما را فرا گرفته ديگر خاطره اي نميرويد شايد اين جمله را بارها شنيده ايم كه چه كسي مي گويد پول بد است؟ و چه كسي از پول بدش مي آيد؟ كه صد البته پول خوب است ولي حتي نميدانيم پول را براي چه مي خواهيم فقط به دنبال آن هستيم شايد عادتمان شده صداي بوق ماشين عقبي اين را ميگويد كه ميخواهيم برويم به كجا ؟ خدا ميداند گاهي حرف زدن ارزشمند تر از سكوت است و گاهي سكوت ده ها ميليون مي ارزد گاهي يك خروار پول ميگيري تا چيزي را كه ديدي بگويي نديدي وگاهي پول ميگيري تا چيزي را كه نشنيدي بگويي شنيدي اين هم از مزاياي پول است ديگر.

 آقايي كه آن پشت بوق ميزني .مرض

 

نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387  توسط مرتضي  | 


سلام به خوانندگان محترم وبلاگ ما سه نفر

امروز وبلاگ ما يك ساله شد.

انگار همين ديروز بود كه شروع به وبلاگ نويسي كرديم چه زود گذشت...

نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387  توسط مرتضي  | 


اين روزا رضا زاده هم شده سوژه يكي ميگه چون دوپينگ كرده ميترسه بياد.يكي ميگه چون تبليغ شركت هاي خارجي تو دبي كرده دولت داره چوب لاي چرخش ميزاره يكي ميگه حضرت ابوالفضل خواب ديده كه بهش گفته حسين اين دفعه رو من نيستم يكي ميگه قند خونش بالاست. يكي ديگه می گفت : چون رکوردش را چند روز پیش زدند ، ترسیده مبارزه کنه!ولي ما ايرانيا چقدر دوست داريم  ستاره درست كنيم زود اونا رو خاموش كنيم دليل اصلي فقط خودش ميدونه خداي خودش ايشالا كه جا نزده. اينقدر دروغ شنيديم كه اگه بگن ماست سفيده هم باور نميكنيم.

نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387  توسط مرتضي  | 


دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود . موضوع درس درباره ی خدا بود . استادش پرسید : "آیا در کلاسکسی هست که صدای خدا را شنیده باشد ؟ "کسی پاسخ نداد.

 

استاد دوباره پرسید : " آیا کسی هست که خدا را لمس کرده باشد ؟ " دوباره کسی پاسخ نداد .

 

استاد برای سومین بار پرسید :  " آیا در کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد ؟ " برای سومین بار همکسی پاسخ نداد . استاد با قاطعیت گفت : " با این وصف خدا وجود ندارد " .

 

دانشجو به هیچ وجه با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند . استاد پذیرفت . دانشجو ازجایش برخاست و از همکلاسی هایش پرسید :

 

" آیا در کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد ؟ " همه سکوت کردند .

 

" آیا در کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟ " همچنان کسی چیزی نگفت .

 

"آیا در کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد ؟ "

 

وقتی برای سومین بار کسی پاسخ نداد ، دانشجو نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد.

نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387  توسط مرتضي  | 


گرچه همه دوستت داریم، گرچه دوران خوبی را با تو گذراندیم، گرچه الان می فهمیم که از 76 تا 84 چه داشتیم و قدرش را نداشتیم. اما باور کن که اگر نیایی خیلی بهتر است؛ هم برای خودت و هم برای ما و هم برای ایران. همین الان هم دلمان برایت تنگ شده است، اما امان از این خاطرات تلخ و امان از اشک ها و لبخندهایت که ما را در نیامدن تو مصمم می کند. هر چه قدر هم از تو درخواست یاری کنند،اما نیا.

توهنوز هم نمی توانی در مقابل 18 تیر بایستی،

 

 هنوز نمی توانی انتخالبات آزاد برگزار کنی،

 

 هنوز نمی توانی نهادهای بالادستی ات را به ضرورت اصلاحات واقف سازی،

 

 هنوز قدرت نداری که لوایح دوقلو را به سرانجام برسانی،

 

هنوز نمی توانی از مطبوعات محافظت کنی،

 

 هنوز نمی توانی از زندان رفتن فعالان سیاسی و فرهنگی و زنان و حقوق بشر جلوگیری کنی،

 

هنوز نمی توانی در مقابل مگسان گرد شیرینی بایستی،

 

هنوز نمی توانی در مقابل زیاده خواهی ها بایستی،

 

اگر زمانی توانستی به ما خبر بده تا باز هم پشتت بایستیم،

 

 اما هنوز نمی توانی، نمی توانی، پس نیا...

 

و باور کن این گونه هم تو و هم ما خاطراتی خوش از یکدیگر خواهیم داشت...

 

خدا کند که نیایی...

آرش بهمنی


شاید امیدی نباشد که خاتمی از دوران هشت ساله اش، بهتر که هیچ، بدتر عمل نکند! چرا که شاید اصلاح طلبان اینبار با کول باری از تجارب به میدان بیایند، اما اقتدارگرایان هم بیکار نخواهند نشست و تمام تلاششان را بکار خواهند گرفت که از یک سوراخ دوبار گزیده نشوند، و در این راه شاید هر نه روز که هیچ، هر روز توطئه ای بچینند.اما آنچه که در این سالها اتفاق افتاد، چنان فاجعه آمیز بود که مرا نه تنها به حداقلها که حداقلها از حداقلها قانع می کند!

خاتمی را برای حمایت از ۱۸ تیر نمی خواهم!

 

خاتمی را برای برگزاری انتخابات آزاد نمی خواهم!

 

خاتمی را برای اصلاحات نمی خواهم!

 

خاتمی را برای لوایح دوقلو نمی خواهم!

 

خاتمی را برای محافظت از مطبوعات نمی خواهم!

 

خاتمی را این بار حتی برای این حداقلهای دموکراسی نیز نمی خواهم!

 

قبل از هر چیز خاتمی را می خواهم چون می تواند رای بیاورد!

چون اینبار نمی خواهم ریسک کنم! چون خسته ام!

خاتمی را می خواهم تا بتوانم نفس بکشم.

 

خاتمی را می خواهم تا از گرسنگی نمیرم.

 

خاتمی را می خواهم تا در جهان محترم باشم.

 

خاتمی را می خواهم تا کشورم در زیر پوتینهای استعمارگران به تاراج نرود.

 

خاتمی را می خواهم تا انتخابات حداقلی را سالم برگزار کند.

خاتمی را می خواهم تا اگر روزنامه ای تعطیل شد، یکی دیگر از پسش درآید.

خاتمی را می خواهم تا فیلمی باشد که بتوانم به سینما بروم.

خاتمی را می خواهم تا حداقل بتوانم مردگی کنم! (که اکنون آن هم بر من حرام شده است!)

همین ها برایم کافیست. گرچه امیدم بیش از اینهاست.

خاتمی امروز با خاتمی اولین دوره تجربه اصلاحات، خیلی فرق دارد. سالهاست که خاتمی به بازخوانی دوران هشت ساله اش نشسته است. حالا او می داند که برای بهتر شدن، چاره ای جز تغییر نمانده است.

خدا کند که بیایی، که اگر نیایی…

 

 

نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387  توسط مرتضي  | 


لويي بناپارت برادرزاده ناپلئون بناپارت هم وقتي با يك شبه كودتا قدرت مطلقه را براي خويش خواست و جمهوري فرانسه را به امپراتوري تبديل كرد، راه شهر ها و روستا ها پي گرفت تا در ميان بدرقه مردم خسته از سياست بازي ، نويد برقراري نظم دهد.

لويي بنا پارت بر موج برخواسته از استقبال مردمي خوش نشست و يك چندي همراهي توده فرانسه را نيز با خودداشت اما اين زاده پوپولیسم سرانجام خود مقهور پوپوليسم شد تا سرنوشتش ياد آور اين حقيقت باشد كه "بامردم بودن"  تفاوتي بسيار با "براي مردم بودن" دارد. لويي بناپارت هم همچون غالب حكومت گران پوپوليست ‍ژست با مردم بودن را بر حقيقت براي مردم حكومت كردن ترجيح داد.

                                         

Ahmadinejad-book.jpg

                                                                               Ahmadinejad Ilam.jpg

Ahmadinejad (Chaharmahal).jpg

  

 

 

 

نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387  توسط مرتضي  | 


 

شانه كشيدن موهايتان را چند ثانيه بيشترطول ميدهيد وچون ديرتر ازخانه بيرون رفته ايد سوار تاكسي ديگري مي شويد و بر زندگي همه عابران تاثير مي گذاريد آينده تغيير مي كند به همين سادگي و به همين پيچيدگي.

نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387  توسط مرتضي  | 


×       اوباما نامزد دموكرات آمريكا، ايراني است!!!

 

×       استقلال  پرسپوليس  جمهوري اسلامي

 

×       احمدي ن‍ژاد : آمريكايي ها در عراق ميخواستند مرا بدزدند.!!!

 

×   استقلال لیست یادت نره فاکس کنی.

 

×       داش علي منصوريان

استقلال 3 پگاه 0

 

نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387  توسط مرتضي  | 


       × شركت گاز : كارمندان مجرد تا پايان شهريور مهلت دارند ازدواج كنند

 

×       خدايا خياباني را از ما بگير.يا اگه نه ميكروفونشو بگير.

 

×       آيت ا... حائري غلام پيرواني را جابه جا كرد !!!

 

×       و خدا خر را آفرید ...  بدون شاخ آفرید ...

 

×       پرسپوليس يا پيروزي مسئله اين است!!!

نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387  توسط مرتضي  | 


وقتي من يك كاري را دير تمام مي‌كنم، من كند هستم.

وقتي رئيسم كار را طول دهد، او دقيق و كامل است.

-
وقتي من كاري را انجام ندهم، من تنبل هستم.

وقتي رئيسم كاري را انجام ندهد، او مشغول است.

-
وقتي كاري را بدون اينكه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم.

وقتي رئيسم اين كار را كند، او ابتكار عمل به خرج داده است.

-
وقتي من سعي در جلب رضايت رئيسم داشته باشم، من چاپلوسم.

وقتي رئيسم، رئيسش را راضي نگاه دارد، او همكاري مي‌كند.

-
وقتي من اشتباهي كنم، من نادان هستم.

وقتي رئيسم اشتباه كند، او مانند ديگران يك انسان است.

-
وقتي من در محل كارم نباشم، من در گشت‌زدن هستم.

وقتي رئيسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.

-
وقتي يك روز مرخصي استعلاجي داشته باشم، من هميشه مريض هستم.

وقتي رئيسم در مرخصي استعلاجي باشد، او حتماً خيلي بيمار است.

-
وقتي من مرخصي بخواهم، بايد يك جلسه دليل و توجيه بياورم.

وقتي رئيسم به مرخصي برود، بايد مي‌رفت چون خيلي كار كرده است.

-
وقتي من كار خوبي انجام مي‌دهم، رئيسم هرگز به خاطر نمي‌آورد.

وقتي من كار اشتباهي انجام دهم، رئيسم هرگز فراموش نمي‌كند.

 

 

نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387  توسط مرتضي  | 


 

علي دايي در" ورزشگاه علي دايي" علي دايي را 6تايي كرد . 

 

قانون جديد فيفا : نيمه اول 45 دقيقه نيمه دوم تا وقتي پرسپوليس ببره.

 

احمدی نژاد : برای مشکلات جهانی راه حل دارم.

 

قطبي رفت. استيلي : آخيش...........

 

آقا ... بده ماهم با اون آهنگی که واسه زنگ موبایلت گذاشتی یه عکس بگیریم ...

نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387  توسط مرتضي  | 


خواستم از "بوسوئه" تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزى در مجلسى با حضور لوئى، از "مريم" سخن مى گفت. گفت، هزار و هفتصد سال است كه همه سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده اند. هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت ها در شرق و غرب، ارزشهاى مريم را بيان كرده اند.
هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان، در ستايش مريم همه ذوق و قدرت خلاقه شان را بكار گرفته اند. هزار وهفتصد سال است كه همه هنرمندان، چهره نگاران، پيكره سازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندى هاى اعجازگر كرده اند. اما مجموعه گفته ها و انديشه ها و كوششها و هنرمنديهاى همه در طول اين قرنهاى بسيار، به اندازه اين يك كلمه نتوانسته اند عظمت هاى مريم را باز گويند كه:
"مريم مادر عيسى است".
و من خواستم با چنين شيوه اى از فاطمه بگويم، باز درماندم:
خواستم بگويم:
فاطمه دختر خديجه بزرگ است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه دختر محمد(ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه همسر على است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه مادر حسنين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است.        

علی شریعتی


دریافت کتاب(نسخه موبایل)
 

نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387  توسط مرتضي  |