تبليغاتX
ما سه نفر

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟
شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم
استاد پرسید: این که آرامش‌مان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟
شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است
استاد ادامه داد: هنگامى که عشق‌شان به یکدیگر بیش‌تر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.
سرانجام، حتا از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388  توسط مرتضي  | 


 

در نهج البلاغه آمده است که امام علي(ع)به عنوان خلیفه مسلمین در اوج قدرت در مسجد کوفه بود ویکی از خوارج در حضور جمع آشکارا با حضرت توهین آمیز سخن گفت. «قاتله الله کافرا». "خدا او رابکشد در حالی که کافر است". درنظر بگیرید، علی القاعده باید با او برخورد شود. اصحاب از توهینی که به علی ابن ابی طالب امام وخلیفه وقت شد، برآشفتند. دست به شمشیر بردند که او را ادب کنند. علی (ع) مانع شد و گفت «رُوَيْداً إِنَّمَا هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْبٍ» "آرام گيريد، دشنام را پاداش دشنام است يا بخشيدن گناه". آری،تا زبان علی در کام است شمشیر مالک در نیام خواهد بود. مگر این زبان قطع شده است که نتواند به معترض پاسخ بدهد. سخنی گفت سخن می شنود، پاسخ سخن که شمشیر نیست. این منطق علوی است. لذا علی با منطق قوی به تمام مخالفانش پاسخ منطقی می داد. قوی بود، عالم بود، سعه صدرداشت، با رحمة للعالمین معاشرت داشت، لذا با مردم «رحماء بینهم» بود، اهل مدارا و بخشش و رحمت و رأفت.

نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388  توسط مرتضي  | 


 

پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست (الغدیر جلد ششم).

نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388  توسط مرتضي  | 


 

 به فرموده پيامبر (ص): ظلم يک حکومت را نابود مي‌کند و حتي کفر چنين اثري ندارد.

نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388  توسط مرتضي  | 


 

تدبیر بندگان خطاکار نمی‌تواند از تقدیر الهی جلوگیری نماید.

نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388  توسط مرتضي  | 


هر قضاوتي يک قاضي و يک مورد قضاوت دارد گاهي اين مورد يک يا چند شاهد  هم دارد ، گاهي هم يک  يا چند وکيل.

 براي مثال چند روز پيش که در اتوبوس نشسته بودم خانمي آمد تا کرايه اتوبوس را حساب کند ، يک 200 تومني از کيفش در آورد و خيلي سريع به راننده داد  و رفت راننده چند ثانيه بعد زن را صدا کرد و گفت اين 200 تومني که به من دادي پاره است من نميگيرم زن هم گفت اين را من به شما ندادم 200 تومني که من دادم سالم بود، اينجا بود که راننده گفت اصلا 200 تومني را نميخواهم بردار ببر به درد عمت ميخورد ، به خاطر 200 تومن چرا دروغ ميگويي؟

اگر اين جريان ساده شاهدي (عادل) داشته باشد سريعا ميتوان متوجه شد که چه کسي حرف حق را مي زند. شاهد کار قضاوت را آسان ميکند.من (قاضي) که جريان را از دور ديدم نتوانستم قضاوت کنم چه کسي دروغ ميگويد و چه کسي راست.شايد زن ميخواسته پول خراب خود را به قول معروف به راننده بچپاند، شايد هم راننده ميخواسته پول خرابي که از قبل داشته به زن بچپاند.

دروغ ترديد بوجود مي آورد ، شک و ترديد قضاوت را دشوار مي  سازند.

در اين جريان قاضي : بنده (البته از راه دور) ، مورد قضاوت : رد و بدل شدن پول بين زن مسافر و راننده ، شاهد: مردم  حاضر در اتوبوس (اگر جريان را ديده باشند) بودند.

شايد موارد زياد تري مانند اين مورد براي شما اتفاق افتاده که قضاوت را سخت کرده ، لطفا يکي از آنها را بنويسيد.

 

نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388  توسط مرتضي  |