پاتریک(یک جوان نیویورکی) عاشق دختری شد که تنها در نگاهی در مترو دیده بود اما همین نگاه کافی بود که پاتریک دل به دختری ببازد که حتی نام او را نیز نمی دانست. این عاشق نیویورکی برای پیدا کردن دختر رویاهایش سایتی درست میکند و یک نقاشی از خودش و دختر ایده آلش در آن می گذرد تا شاید دختر آنرا ببنید و راهی برای برقراری تماس ایجاد شود. سایتی که پاتریک درست کرده به سرعت مورد توجه وبلاگ نویسان و کاربران اینترنتی قرار گرفت و کار به کانالهالی تلویزیونی هم رسید و بالاخره شانس درخانه پاتریک را زد و دختر مورد علاقه اش هم آگاه شد و آنها به یکدیگر رسیدند.

نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387  توسط مرتضي
|

