تبليغاتX
ما سه نفر

 نامه به يك مردم

 

 

ابراهيم رها

سلام مردم. مي دانم که حال خوشي نداري،

مردم جان ديدي که خاتمي گفته مظلومانه و با نشاط در انتخابات شرکت مي کنيم. اساساً از دوم خرداد 76 به بعد در هر کاري به ما همان بخش مظلومانه اش مي رسد، حتي در شرکت کردن (شرکت کردن عمل منافي عفت نيست، کار خوبي است.)

مردم عزيز من اين نامه را از ته اعماقم (صميم قلب سابق) برايتان مي نويسم. در اين نامه از شما مي خواهم مثل بچه آدم در انتخابات شرکت کنيد. در اين برهه حساس زماني (خداوکيلي سال هاست که ما بکوب در «برهه حساس» به سر مي بريم) و در حالي که قرار است کتاب هايي را که فکر افراد را جيز مي کند از تمام کتابخانه هاي عمومي کشور جمع کنند تا مردم با فکري دست نخورده و آکبند به بعضي دوستان زحمتکش و عدالت سرخود، راي بدهند، برويد و در انتخابات شرکت کنيد. ببين مردم جان، براي من ادله شرکت نکردن در انتخابات را رديف نکن، خودم دليل براي شرکت نکردن دارم، خوبشم دارم، اما بيا و سر جدت عاقل باش.

از شکل کانديداها خوشت نمياد؟ باور کن خاتمي هم از دست در رفته بود، قرار نيست ازدواج کني که. اسماشون رو نشنيدي؟ خب بچه خوب اونايي که اسماشونو شنيده بودي دوستان عدالت سرخود هم اسماشونو شنيده بودن، پس حذف شدن اين به اون در، يک تعداد آدم هستند که اگه سعي کني مي توني اسماشونو بشنوي،

متوجهي چي مي گم؟،

عزيزجان، مردم قشنگ، لگد به ... شما تصور کن به شانس خودت نزن، بيا شرکت کن راي بده، دليلش هم عين روز روشنه، يعني يک عده قطعاً به دوستان عدالت سرخود راي خواهند داد چه تو قهر کني، چه طاقچه بالا بذاري، چه... اصلاً ول کن اين حرفا رو. فقط و فقط براي اينکه بيشتر از اين از اون بالا کفتر نيايه، بيا راي بده، مردم عزيز و مهربان، وقتي حتي خاتمي وارد «عمل» شده (فکر کن،) خيلي بي انصافي است اگر تو راي ندهي. به قول شاعر، «برو دارمت، مي رم منو داشته باش.» اين شعار انتخاباتي تا 24 اسفند است،
مردم جان ، براي راي دادن در انتخابات 24 اسفند (الان سي سال است اسمش شده ميدان انقلاب) به حرف دو دسته گوش نکن؛ الف- به حرف اصلاح طلب ها گوش نکن و برو بهشان راي بده. توضيحش هم اينکه دوستان اصلاح طلب سوسول ما هنوز يک جوري صحبت مي کنند که انگار دو سال و نيم است در ايران تشريف نداشته اند و دستاوردهاي اين دو سال و نيمه را با تمام اعضا و جوارح شان حس نکرده اند، از همين رو به جاي فعاليت انتخاباتي درست، بيشتر مشغول برگزاري مجلس ختم هستند. مردم جان، تو به کردار آنها کاري نداشته باش، بهشان راي بده، راي مي آورند، بعد مي بريم دخيل مي بنديمشان حال شان خوب مي شود، ب- به حرف تلويزيون. در اين مورد من هيچ توضيح اضافه يي نمي دهم. واقعيت اينکه تلويزيون خودش بيست و چهار ساعته دارد خودش را توضيح مي دهد، مردم عزيز من. ديروز ديدي که تمام ابناي بشر در عالم سينماي ايران از فهرست ائتلاف اصلاح طلبان حمايت کرده بودند دليل خاصي نداشت که اين را اينجا نوشتم، گفتم شايد نديده باشي الان نامه من را بخواني و بعد بروي ببيني، مردم خوب و قشنگ، حالا که اعضاي هيات دولت با هم پيمان مي بندند و بعد ظرف دو سال رئيس جمهور نصف شان را مي اندازد بيرون، بيا ما هم با هم پيمان ببنديم، بيا لج نکن، دهن من را کج نکن، از قهر و قهرکشي دست بردار. عصباني نکن من را، دستت رو بکش، آخه زولبيا، مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم که راي ندادي خيالت هنر کردي؟ نه بابا راست نرين ميرزآقا داداش خيار کاشته، جمع کن بينيم با، غببخشيد کنترلم ول شد،ف مردم صحنه دار، نه ببخشيد مردم در صحنه، پشت صحنه، اين طرف يا آن طرف صحنه (هر جور خودت راحت تري) به زبان ساده دارم برايت نامه پراکني مي کنم. اگر در اين امتحان نمي تواني بيست بگيري، برو ده بگير، گير نده من صفر مي خوام، حالت خوبه؟، تو اصلاً توي عمرت دانش آموز هم نبودي؟، مردم جان من مي دانم و تو مي داني و همه ما مي دانيم که به چه شدتي از اون بالا کفتر ميايه، آثارش را هر روز روي سر و صورت و لباس هايمان حس مي کنيم و مشاهده، پس تا بيست و چهار اسفند اين است؛ «برو دارمت، مي رم منو داشته باش».
آدم ها در انتخابات بر دو دسته اند؛

الف- آدم هايي که غر مي زنند. ب- آدم هايي که غر مي زنند اما راي هم مي دهند. يعني به هر حال ما که هميشه غر را خواهيم زد. بگذار زورمان را هم بزنيم، اساساً غر و زور در ايران رابطه معکوس دارد يعني هرکس زورش بيشتر است چند تا روزنامه دارد، هشت کانال راديو دارد، شش کانال تلويزيون دارد و... دارد که رسماً و عملاً و علناً او را تبليغ مي کنند. خب طرف ديگر ماجرا تلويزيون که ندارد، راديو هم که ندارد، روزنامه هايش را هم اغلب فرستاده اند تعطيلات صفا کنند، خب تنها سرمايه يي که باقي مي ماند همين «غر» است، من تحقيقات کرده ام ديده ام مي شود با کمک دانشمندان جوان ايراني به يک تکنولوژي جديد رسيد که از هر غر يک راي ساخت، فرمولش ساده است. شما نسبت به وضعيت تورم ميزان معتنابهي غر همراه داريد؟ از وضعيت فرهنگي راضي نيستيد؟ سينما رو به تعطيلي است؟ کتاب درش تخته شده؟ بهت گير دادن؟ پس غر نزن راي بده، ديديد، حل شد، باور کن مردم جان همين غرهاي ماست که خواهد غريد، مردم عزيز من، تو مي داني که دوستان عدالت سرخود ما خيلي زحمت مي کشند و واقعاً بي انصافي است اگر با شيوه راي دادنت باعث شوي اين نمادهاي زحمت باز هم چهار سال سختي را بر خود هموار کنند، فکر زن و بچه هايشان باش که چهار سال است اينها را نديده اند ببين که صبح ساعت چهار رفته اند براي کشيدن زحمت، فردا شب ساعت سه بعد از نصفه شب برگشته اند، دوباره ساعت چهار رفته اند و... يادت باشد شعار  تا 24 اسفند اين است اگر مي خواهي بيشتر از اين از اون بالا کفتر نيايه پس «برو دارمت، مي رم منو داشته باش».

 

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386  توسط مرتضي  | 


 

منبع: P30download.com

نامه های ابراهیم رها به مسئولین

 

ستون طنز روزنامه اعتماد در قالب یک فایل pdf

نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386  توسط مرتضي  | 


نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386  توسط مرتضي  | 


مکتب های سیاسی (فایل pdf) دانلود 

تمام مکاتب سیاسی در یک فایل.

 نظر يادتون نره

 

نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386  توسط مرتضي  | 


فوتبال بازي فرصت ها است.چرا با اين مقدمه مطلبم را شروع ميكنم بعضي از ورزش ها مانند فوتبال گاهي فرصتي ميشوند غير قابل تكرار كه اگر از اين فرصت استفاده نشود باخت را به همراه دارد. فرصتي كه شايد براي چند سال بعد هم  اتفاق نيفتد. ولي ورزشي مثل پرش ارتفاع هم وجود دارد كه ميتوان چندين بار خطا كرد و خطا را تصحيح كرد.

 اگر شخصي، گروهي،حزبي نتواند آزادانه مجال بيان عقايد و اهداف خود را پيدا كند،واقعيت وجودي آنها در حالت پنهان،نهفته به دور از چشم ها خواهد بود.مثال بارز اين گفته گروهي بودند كه دوم خردادي ناميده ميشدند. همچنين تحولات درون يك سيستم نيز ميتواند فرصتي براي يك گروه خاص باشد.در زندگي اگر فرصت شغلي را از دست بدهيم ميتوانيم فرصت بعدي را امتحان كنيم ولي در سياست؟در نظام ايران فرصت كمي براي گروه اندكي بوجود آمده تا منتقد دولت امروز باشند و مجلس جديد را بسازند،اگر من و شما اين فرصت را به خاطر تحت تاثير حرف هاي ديگران قرار گرفتن از دست بدهيم آينده پيشرو خود را نابود كرده ايم.يكي از بهترين تعابير در مورد فرصت را حضرت علي(ع) دارد كه فرصت ها را به ابرهاي آسمان تشبيه ميكند كه سريع ميروند. و از دست دادن آن را به اندوهي گلوگير تعبير ميكند.

نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386  توسط مرتضي  | 


 جبرییل:حالا که از میوه های این درخت خوردید،به دستور خداوند شما را تا لحظه ی مرگ به زمین پست می فرستیم.
ادم:خدایا حوا را ببخش...غلط کرد...()خورد...
حوا:ول کن بابا بیا بریم زمین.میگن اونجا چیزای باحالی داره...
ادم:چی چی بریم،بدبخت می شیم
جبرییل:شما را بر زمین می فرستیم.
ادم:یه لحظه صبر کنید،من توضیح میدم...
جبرییل:برو بینیم بابا.

راوی:و خداوند ان دو گنه کار بی عقل را به زمین فرستاد تا در سختی زندگی کنند.


ادامه مطلب...
نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386  توسط نادر  | 


 

 

....cooming soon

 

 

نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386  توسط مرتضي  | 


 

 

 پاتوق كه نام ستوني موضوعي در نشريه وبلاگي ما سه نفر است و با پيشنهاد دوستان(تاريخ آغاز 06/07/86) شروع شد به لطف خدا به عدد ده رسيد. تا به حال در مورد ده موضوع متفاوت مطالب گوناگوني  در اين وبلاگ نشر پيدا كرده است كه ما را با انديشه هاي يكديگر آشنا مي كند خوانندگان گرامي ما منتظر نظرات شما هستيم تا پاتوق به عدد 100 برسد.

 

 موضوعات:

1.پاييز

2.مرگ

3.غرور

4.انتظار

5.جسارت

6.اعتماد

7.دانشجو

8.قضاوت

9.آرزو

10.عدالت

نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386  توسط مرتضي  | 


 

 

از مبارزات و ايثارهاي علي در سال‌هاي نخستين بعثت پيامبر و هجرتش به مدينه و بيست و پنج سال تحمل و سكوت سنگين و عبرت‌انگيز او كه بگذريم؛ اكمل عدالت گستري در تاريخ بشريت را در چهره او و حكومت ديني پنج ساله‌اش مي‌بينيم

برادرش عقيل كه به راستي در اداره زندگي عيالواريش محتاج است به او مراجعه مي‌كند. علي خليفه است و اموال و دارايي‌ها در دست او، در برابر تمناي كمك‌خواهي عقيل، ميله آتشين و گداخته را در دست برادر نابينايش مي‌گذارد و از او جويا مي‌شود كه آيا به سوختن علي در نار دوزخ براي كمك به خويشاوندانش از بيت‌المال رضايت مي‌دهد؟ 

عدل علي آنچنان سخت است كه برادرش از او رويگردان مي‌شود و به خصم او معاويه پناه مي‌آورد. بايد درس مراعات حقوق مردم را از علي گرفت كه در برابر طلحه و زبير و خواهش آنها در فزون‌خواهي، با خاموش ساختن شمع بيت‌المال و روشن كردن شمع خانه خود، ناگفته‌ها را به نيكوترين شيوه بيان كرد و راضي به تمكين اين خواسته‌هاي نابجا نشد، هر چند طلحه، طلحه‌الخير باشد و زبير پسر عمه‌اش و هر دو از شخصيت‌هاي قابل احترام و محبوب پيامبر و حتي از حاميان علي در ثقيفه و كمك‌كنندگان به خلافتش پس از عثمان و آنقدر مطرح كه خودشان نيز نامزد خلافت پس از عمر باشند

در حكومت علي، واليش همان سه درهمي مي‌گيرد كه غلامش از بيت‌المال مي‌گرفت. علي امام و خليفه مسلمين است ولي در زندگيش به نان جوين بسنده مي‌كند وعمارتش را در كوفه، محقر بنا مي‌نهد. به او خبر مي‌دهند كه والي و كارگزارش در بصره در يك جشن عروسي حضور پيدا كرده كه سفره‌اش رنگارنگ بوده و فقط اعيان و متمكنين در آن حاضر بودند، بدو نامه مي‌نويسد و او را مورد نكوهش قرار داده و عزلش مي‌كند

 

 

آيا دروغ بود عدالت/ دروغ بود عشق/ و مرداني كه به آسمان رسيدند؟/ اي شهر چگونه پلكهايت را بسته‌اي/ بر رقص عروسكها/ وقتي مردان رستاخيز تعظيم مي‌كنند/ و بزرگ مي‌شوند و بر برگه حقوق نماز وحشت مي‌خوانند

 

سلام، آقاي شعار/ سلام، آقاي هوار/ سلام، آقاي سه طبقه/ آقاي شش طبقه/ آقاي نه طبقه/ آقاي محلل/ سهام كارخانه‌ات چند صد ميليارد؟

 

ايشان فرزند فلاني‌اند!/ قبول كن به عدالت نمي‌رسيم/ از دست توله‌هاي خرس!

 

به اميد روزي كه عدالت حكمفرما شود نه...

 

نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386  توسط مرتضي  | 


 

موضوعي که اين هفته مي خواهم با شما بحث کنم ، موضوع عدالت مي باشد.شايد بهتر باشد در ابتداي سخن به عنوان کردن برخي معاني از اين کلمه ي شيرين بپردازم تا بحث با اندکي پيش زمينه اغاز شود.عدالت در نظر بسياري از متفکران غربي اين چنين معني مي شود که هر فردي بتواند از دنياي واحد و نعمت هاي ان به طور مشترک و معين بهره مند شود.غربي ها عدالت را در دعاوي ها مي جويند.در دادگاه ها مي جويند.از نظر يک فرد عام غربي ،عدالت يعني تنفس هواي تازه،همان هوايي که همسايه تنفس مي کند.عدالت يعني استقاده از خانه و اجناس دولتي و پرداخت ماهانه قسطي کم و محدود و معين.ولي عدالت از نظرما ایرانیان مفهوم دیگری دارد.ما ایرانیان چون از دیرباز طعم شیرین عدالت را نچشیده ایم،بنابراین عدالت را بطور کاملا شخصی معنی می کنیم.عدالت برای من عدالت برای تو.ایرانی ها برای عدالت جنگیده اند و تنها محصول این جنگ ها،حکومت قانون بی عدالتی بوده و بس.پدران ما نتوانسته اند عدالت را برای من و تو بشکافند چون خود با بی عدالتی بزرگ شده اند و رشد یافته اند.ایا این خود عدالت است که در اوج بی عدالتی بزرگ شویم؟فرزندان ما چه خواهند خواست از عدالت؟ایا همین عدالت را می خواهند که که هم اکنون حکمفرماست؟تضاد طبقاتی شدید و محرومیت های همیشگی من و تو؟
ما در نهایت بی عدالتی پای صندوق های قلابی رای می رویم و انتخاب بی انتخابی می کنیم.فرد نا عادل روی کار می ایدو تمامی عقده ها و گره های زندگی خود و بی عدالتی درگیر شده به ان را از حلقوم من و تو بیرون می کشد و پس از چند سال،صحنه ی بی عدالتی های ایران را ترک می کند تا ایران در اتش بی عدالتی همچنان شعله ور بسوزد،بگذریم که در این اتش ما می سوزیم نه هیچ کس دیگر.
چندی پیش مطلب جالبی را خواندم از ابر مرد قانون،افلاطون.شخصیت افلاطون هنوز مورد بحث و موشکافی قرار دارد ولی چون با بی عدالتی بزرگ شده ام،نتوانستم سر از حرف هایش در بیاورم و فقط بسنده می کنم به یک جمله ی بسیار زیبا و غنی از وی.چهار صفت ادمی را بس است:یکی خرد و دیگری شجاعت،اعتدال و سرانجام عدالت.
از نظر افلاطون عدالت یعنی فهمیدن معنای دو کلمه ی متضاد دادگری و بیدادگری.حاکم مورد اطمینان مردم دادگری می کند از مظلوم و حاکم ستمگر بیداد می کند.حال پا را فراتر می گذاریم و به بحث در مورد اندیشه ها و عقاید حضرت علی (ع)می پردازیم.علی (ع)با درخواست و اجبار کوفیان در راس حکومت قرار گرفت.شروطی که در ابتدا بیان نمود تماما بوی عدالت و بهره مندی همه جانبه ی مردم از خزانه ی مملکتی می داد.علی حکومت را پذیرفت نه به خاطر اینکه فقرای شب زنده دار و منتظر به دستان او بهره گیرند،بلکه حکومت را پذیرفت تا عدالت را به حاکمان و فرمانروایان ممالک مختلف بیاموزد.دانشگاهی که علی به همت طرفدارانش بازگشایی کرده بود دیری نپایید که از سوی برخی نا عادلان تخریب شد و ما ماندیم و کتاب ها و سخنانی که هنوزم که هنوزه به خود جامه ی عمل نپوشیده است.


                هر کس ز خزانه برد چیزی       گفتند مبر که این گناه است
 
                تعقیب نموده و گرفتند              دزد نگرفته پادشاه است.

نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386  توسط نادر  |