تبليغاتX
ما سه نفر

بیا با من
بیا تا ما شویم ما
بیا با من
بیا تا دور شویم ما
بیا با من
بیا تا اسمان ها
بیا با من
بریم ان سوی دریا
به جایی که نداریم هیچ خبر ما
بیا با من
بیا تا دور شویم ما
ازین من ها و از این های و هوی ها
بیا با من بسوی بهترین ها
به دور از هر بدی و زشت ترین ها
بیا با من ، بیا با هم شویم ما
نشم تنها ، بشیم ما ، من ، تو ، ایران
گر از دل پاسخم دادی تو ای دوست
بدان من منتظر هستم به امروز
به صبحی دل ببستم تا به امروز
ندانستم که صبح هست منتظر ، دوست
کلید صبح در دست من و توست
بس است دیگر در ازلت نشینی
درین اتاقک خلوت نشینی
در این کلبه را باید که باز کرد
نظر افکن به اطرافت که تنگ است
برای پایکوبی وقت بسیار
هم اکنون وقت ، وقت جنگ شده یار
نه ان جنگی که خونریزی در انست
نه ان جنگی که صلحی هم در انست
نه ان جنگی که بعدش زندگی مرد
نه ان جنگی که یزدان زان گریز است
از ان بی لطفی و بی مهری جنگ
اگر مقصود تو از جنگ اینست
نمی خواهم شود جنگ تا قیامت.

نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386  توسط نادر  | 


ناسیونالیسم

 

ملی‌گرایی یا ناسیونالیسم بصورت کلی به جریان اجتماعی‌ـــ‌سیاسی ِ راست‌گرایی گفته می‌شود که می‌کوشد با نفوذ در ارکان سیاسی کشور در راه اعتلا و ارتقای اساسی باورها، آرمان‌ها، تاریخ، هویت، حقوق و منافع ملت گام بردارد. این جریان با محور قرار دادن منافع ملت به عنوان نقطهٔ گردش تمامی سياست‌های خارجی و داخلی، باعث جهش‌های تکاملی و سرعت بخشيدن به حرکت روبرشد ملل در رسيدن به تمدن جهانی می‌شود.

ناسيوناليسم، در تضاد با باور نوینی است که جهان‌وطنی (انترناسیونالیسم)نام دارد و طرفدار یکی شدن همهٔ مرزها و از میان رفتن مفهوم امروز «کشور» است. ناسیونالیسم با ارائه و بنیان مفاهيمی مانند «عشق به ميهن» و یا «ملت‌پرستی» به جنگ با باورهای انترناسیونالیستی رفته و می‌کوشد کاستی‌های پديد آمده‌ از کارشکنی‌های سيستم‌ها و اشخاص «جهان‌وطن» را برطرف سازد .

ناسيوناليسم در سياست‌ معمولاً به‌عنوان يک زيرمجموعه‌ برای ديگر باورهای همسو شناخته می‌شود و قابليت ارتجاع به «راست و چپ» را داراست.

نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386  توسط مرتضي  | 


 

یک روز در خانه نشسته بودم که دیدم تلفن زنگ زد تلفن برداشتم گفتم کیسه گفت: چیز هسته

ازش پرسیدم این هسته همان هسته یا چیز دیگری هسته؟ گفت میرم خارج بهت میگم این هسته چی هسته.

چیز شجاعتش منو کشته صداقتش منو کشته آخ شجاعتشو بخورم که وقتی میره خارج شیر درنده میشه میخواد همه رو بخوره وقتی میاد داخل اوه اوه اوه  هنوز شاسخین پخ نگفته میترسه.

جسارتو از چیز یاد بگیرید.

نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386  توسط مرتضي  | 


از همون اول وقتی خانم معلم از بچه ها می خواست دست بلند کنن ، اون اولین نفری بود که دستشو بلند می کرد و می رفت پای تخته با کمال جرات رو به بچه ها حرف می زد . بچه های دیگه بهش حسادت می کردن ، نه به خاطر اینکه درس بلده ، بلکه به خاطر این شهامتش . خیلی از ماها دیگه اون شهامت سابقو نداریم ، نمی تونیم بریم پای تخته رو به مردم حرف بزنیم . نمی دونم ، شاید از من و تو گذشته باشه ، شاید هم دیگه دوره و زمونه عوض شده . اون وقتا برای شهامت دست می زدن ولی الان باید تاوان سنگینی رو برای این شهامت بپردازی . اون دبستانی با شهامت خبر نداره که الان من و تو چی داریم می کشیم . شهامت فقط وفقط با قلم روی کاغذ نوشته میشه و دیگه هیچ . دست بلند کردن کار خیلی سختی شده . بگذریم... اون دبستانی جسور ، وقتی بزرگ شد فهمید جسارت رو معلم مهربونش بهش یاد داده بود ، نه ترس از درس جواب دادن . ولی الان دیگه خانم معلم نیست تا شهامت رو با یه درجه بالاتر به اون یاد بده . غمگینه که دیگه جسارت رو از امروزفقط باید بشنوه و بنویسه و در مورد تاریخچه ی انسان های جسور مطالعه کنه...   . 

نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386  توسط نادر  | 


یکی بود ، یکی نبود . غیر از خدای مهربون ، هیچ کس نبود . یه شهری بود شلوغ پلوغ  ، پر از ماشین و موتور . ادمای جور واجور . سیاه و سفید ، اخمو و خندون ، تنبل و زرنگ ، با سواد و بی سواد ، خوب و بد ... 
 تو همین شهر بزرگ ، یه مردی زندگی می کنه که هنوز حال و هوای پنجاه و هفت تو سرش مونده . بچه محلامون اسمشو گذاشتن محمود نوستالژی . هر موقع که از خونه  بیرون می اومد ، همسایه ها بهش سلام می دادن ، ولی از وقتی بچه محلا بهش میگن محمود نوستالژی ، دیگه کمتر ادمی بهش سلام می کنه .
محمود نوستال هر روز سر موقع میره سر کار و شب ها وقت و بی وقت بر میگرده خونه پیش زن و بچه هاش (بچه نگو یه دسته گل توی ده شلم... ). ولی محمود خودش به همه سلام میده ، چه اون وقتا که هنوز محمود نوستال نشده بود و چه الان که تقریبا...اره . ناگفته نمونه که این اقا محمود گل گلاب ، اهل سفر و سیاحته . هر از چندگاهی دسته روفقارو میگیره و میره این ور اون ور برای دیدن بدبختی ها ، تا عبرت بگیره و برگرده .
 
نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386  توسط نادر  | 


ديگه نمي شه انتظار داشته باشي از كسي،توقعاتت رو كم كن يا بهتر بگم اصلا از كسي انتظار نداشته باش توي عصري كه همه بي تفاوتي رو داد مي زنند،حتي شده توي ظاهرشون.

تا اونجائي كه برامون مهم نيست دربارمون چه قضاوتي مي كنند،بي تفاوتي نسبت به چيزائي كه يه روزي برامون ارزش بودند حالا خيلي راحت اونارو مي شكنيم و ديگه نبايد انتظار داشته باشي كه كسي درباره ارزش ها صحبت كنه.

"از تو يكي انتظار نداشتم كه..." به نظرت اين جمله يه كم قديمي نشده؟ يه روزگاري بود كه وقتي مي دونستي كه كسي از تو انتظار داره سعي مي كردي با انجام دادن كاري طرفتو به مطلوب مورد انتظارش برسوني ولي الان چطور؟ ديگه دوره انتظار داشتن از افراد (كه مي تونه يه خانواده باشه) به سر رسيده.

ديگه تو نمي توني انتظار داشته باشي راهي كه طي مي كني حتما به هدف برسي،انتظار نداشته باش بتوني حق رو از باطل تشخيص بدي،انتظار نداشته باش هر چي كه مي بيني واقعيت داشته باشه ،تو از چشماشت هم انتظار بي جائي داري.انتظار نداشته باش كه صبح از خواب پا ميشي يه روز متفاوتي باشه امروزم مثل هر روز،نخواه كه يه روزي بتوني از شر اين روزمرگي كه عجين شده تو رگ و استخونمون خلاص بشي،انتظار نداشته باش كه دوستي ات بوي احساس بگيره توي اين تهوع ادواري اجراي نقش هاي عاشق و معشوق ها كه به سرگرمي پهلو مي زنه،هميشه خودت رو براي فاتحه بعد از يه  مدت كوتاهي آماده كن،نثار شيرين و فرهاد.

ديگه انتظار نداشته باش به زيبا بگن زيبا،زشتي به زشت،خيلي وقته جاهاشون عوض شده ،از"قربون اون ابروهاي مردونت برم" گرفته كه فقط تو قصه هاس تا سبز شدن قارچ گونه دلبركان به زور ‍ژله و تتو و عينكهاي ريبن

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386  توسط محمد  | 


 لیبرالیسم 

 

اصطلاح لیبرالیسم برگرفته از ریشه لاتینی Liber به معنای آزادی است. لیبرالیسم در قاموس سیاسی نظریه‌ای است که خواهان حفظ درجاتی از آزادی در برابر هر نهادی است که تهدید کننده آزادی بشر باشد. لیبرالیسم در زمینه اندیشه‌های اقتصادی، به معنای مقاومت در برابر تسلط دولت بر حیات اقتصادی در برابر هر نوع انحصار و مداخله دولت در تولید و توزیع ثروت است. اصطلاح دیگری که در این رابطه وجود دارد، لیبرالیسم مذهبی است که به معنای اعتقاد به حق هر کس در انتخاب راه پرستش خداوند یا بی ایمانی است . لیبرالیسم از سویی به یک جریان سیاسی بورژوازی اطلاق می‌شد که در عصر مترقی بودن آن یعنی در زمانی که سرمایه‌داری صنعتی علیه اشرافیت فئودالی مبارزه می‌کرد و درصدد گرفتن قدرت بود، به وجود آمد و رشد کرد .


ادامه مطلب...
نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386  توسط مرتضي  | 


برداشت شما از کاریکاتور مقابل چیست آن را درقسمت نظرات بنویسید.ممنونم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386  توسط مرتضي  | 


فاشیسم

 

به عنوان یک مفهوم تاریخی، نوعی نظام حکومتی دیکتاتوری است که بین سالهای ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۳ در ایتالیا و به وسیله "موسولینی" رهبری شد.

فاشیسم و نازیسم اشکال مختلف دیکتاتوری سرمایه داری مالی بزرگ است، که در شرایط بحران حاد (اقتصادی) برا ی حفظ حکومت از به قدرت رسیدن کا رگر ان در جامعه حاکم می‌شود، برضد سایر بخش‌های سرمایه داری و دیگر بخش‌های جامعه نظیر کارگران.

این واژه بعدها در مفهوم گسترده‌تری به کار رفت و به دیگر رژیم‌های دست راستی که دارای ویژگی‌های مشابهی بودند، اطلاق شد.


ادامه مطلب...
نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386  توسط مرتضي  | 


آكنه‌ (جوشهاي‌ غرور) عبارت‌ است‌ از يك‌ بيماري‌ التهابي‌ مزمن‌ پوست‌ كه‌ در دوران‌ نوجواني‌ شايع‌ است‌، اما گاهي‌ به‌ طور متناوب‌ در سراسر زندگي‌ رخ‌ مي‌دهد. مشخصة‌ اين‌ بيماري‌ عبارت‌ است‌ از بروز جوشهايي‌ روي‌ صورت‌، قفسة‌ سينه‌ و كمر. اين‌ بيماري‌ در مردان‌ شايع‌تر از زنان‌ است‌.

 

علايم‌ شايع

نقاط‌ سر سياه‌ به‌ اندازة‌ سر سوزن‌
نقاط‌ سر سفيد شبيه‌ نقاط‌ سر سياه‌
جوش‌هاي‌ كوچك‌ چركي‌
قرمزي‌ و التهاب‌ در اطراف‌ جوشها
در آكنة‌ شديد ممكن‌ است‌ كيست‌ و آبسه‌ ديده‌ شود. كيست‌ به‌ صورت‌ تورمي‌ بزرگتر و سفت‌تر از جوشهاي‌ معمولي‌ در پوست‌ پديدار مي‌شود. آبسه‌ نيز به‌ صورت‌ يك‌ ناحية‌ عفوني‌ متورم‌ ،ملتهب‌ و دردناك‌ به‌ هنگام‌ لمس‌ و حاوي‌ چرك‌ است‌.

 

 


ادامه مطلب...
نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386  توسط محمد  | 


محافظه‌کاری

 

یک واژهٔ کلی برای جهان بینی‌های سیاسی ،اجتماعی ومذهبی است که هدف اصلی آن نگهداری جامعه وارزشهای موجوداست.


ادامه مطلب...
نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386  توسط مرتضي  | 


کمونیسم

 

مکتبی سیاسی و اجتماعی است که در قرون نوزده و بیست ظهور کرد و به ویژه در قرن بیستم از تأثیرگذارترین مکاتب سیاسی جهان بود.


ادامه مطلب...
نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386  توسط مرتضي  | 


 

 

 

 

آیا حدی از غرور خوب است یا خیر؟

 

چون محیط تأثیر گذار در رفتار ماست پس وقتی در ایران زندگی میکنیم نوع خاصی از غرور خوب است.
غرور و غرّه شدن به معناي فريفتن و فريفته شدن، عموماً با معناي نخوت و خود بزرگ‌بيني و تكبر و به عنوان صفتي منفي به كار مي‌رود، اما در اين يادداشت مي‌كوشم كه ابتدا وجه مثبت غرور را بيان كنم و سپس به وجه منفي و روان‌شناسانه آن بپردازم و در نهايت وجه ديگر غرور كه متوهمانه است بيان شود.
به نظر بنده در جامعه‌اي چون ايران، نوع خاصي از غرور، ويژگي مثبتي است. شايد در جامعه‌اي عادي كه شخصيت انسان‌ها پايمال نمي‌شود، يا پايمالي آنها استثنا است، زمينه‌اي براي بروز غروري كه در برابر اين پايمالي شخصيت بايستد، وجود ندارد، اما اگر در جامعه‌اي زندگي كنيم كه براي گذران يك زندگي عادي بايد غرور انسان‌ها يا همان شخصيت آنان را شكست، در اين صورت غروري كه انسان نسبت به حفظ اين شخصيت انساني خود دارد، بالاترين سرمايه‌اي است كه مي‌تواند از آن دفاع كند. البته حفظ چنين خصلتي سخت است،اما نشدني نيست. وقتي كه براي انجام كوچكترين كارها در نظام اداري بايد دست به سينه افراد بلندپايه ايستاد تا كاري كه حق ارباب‌رجوع است انجام شود، جز پايمال شدن غرور انساني چيز ديگري نام ندارد.
انساني كه شخصيت خود را در برابر قدرتمند‌تر از خودش پايمال شده مي‌بيند و به آن تمكين مي‌كند و غرور انساني خود را ناديده مي‌گيرد، براي جبران اين حقارت، همين رفتار را در برابر زيردست و افراد ضعيف‌تر از خود انجام مي‌دهد، تا از اين طريق تا حدي آن پايمال‌شدگي غرور واقعي‌اش را جبران كند و به نوعی عقده دل خود را خالی کند.
به همين دليل است كه انسان‌هاي فاقد این غرور مثبت را در حالي مي‌بيند كه دست به سينه و چاكرصفتانه در برابر قدرتمندتر از خويش مي‌ايستند و در مقابل، ارباب‌گونه و تحقيرآميزانه با افراد ضعيف‌تر از خود برخورد مي‌كنند. و اتفاقاً هر كس را كه چنين هنجاري را رعايت نكند، انساني مغرور مي‌نامند و این غرور چه ويژگي مثبتي است. زندگي با اين غرور معناي ديگري از زندگي در غياب آن دارد.
اما نوع ديگري از غرور منفي هم وجود دارد كه ناشي از يك خصلت فردي است و ضرر زيادي ندارد. اگر كسي در ورزش قهرمان شود و شايسته آن هم باشد، طبعاً مي‌تواند به موقعيت خود مغرور باشد، همچنان كه مخترعين و عالمان مي‌توانند چنين باشند و مثلاً ديگران را در دايره اهميت خود قرار ندهند. اين غرور خلاف تواضع و فروتني است، گرچه غرور چنین فردی بر واقعيتي عيني و مسلم استوار است، اما در هر حال ديگران اين خصلت را نمي‌پذيرند و خواهان تواضع و فروتني وي هستند.
چرا اين غرور بر واقعيت استوار است؟ زيرا دستيابي فرد به جايگاه برجسته از خلال ملاك‌هاي عيني، قابل سنجش و عالمانه و در رقابتي عادلانه صورت گرفته است. كسي كه بدون دوپينگ در وزن خود بيشترين وزنه را طبق اصول معيني بر مي‌دارد، و قهرمان مي‌شود، قهرماني او مورد پذيرش همه آحاد مردم است، اگر او مغرور شود، فقط خصلت ناپسندي از خود بروز داده ولي خلاف واقع ادعايي نكرده است.
اما غرور متوهمانه چيز ديگري است و خطرات آن بسيار است. غروري كه در فرد به واسطه خيال و توهم و "خودمعياري" ايجاد مي‌شود. جايگاه انتسابي وی نه بر اثر رقابت بوده و نه بر معيارهاي علمي و واقعي و یا داوري بيطرفانه متكي بوده است. ضمن اينكه آزمايش ضد دوپينگ هم نشده و يا در مصرف مواد نيروزا و توهم‌زا پنهان‌كاري هم صورت نمي‌دهد.
هر عرصه‌اي به ميزاني كه با رقابت آزاد و عادلانه و داراي داوري بيطرفانه و ضوابط مدون و شناخته شده، بيگانه باشد، به همان نسبت مستعد بروز افراد مغروري است كه غرور آنان صرفاً بر پايه توهم و نه واقعيت استوار است. چنين خصلتي نه تنها ناپسند است بلكه به واسطه تبعاتش خطرناك نيز هست. و چه زمينه‌اي جز سياست غير رقابتي، غير عادلانه و فاقد داوري بيطرف و وفور مواد نيروزا، مي‌تواند مستعد و پرورش‌دهنده افراد مغرور متوهّم باشد؟
بادكنك غرور آنان فقط وقتی مي‌تركد كه با اولين شي تيز مواجه شود.

 

برگرفته از نوشته حسین عبدی

نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386  توسط مرتضي  | 


دیکتاتوری

 

 نوعی قدرت مداری است که چند از این ویژگی های را داشته باشد:


(الف) در کار نبودن هیچ قانون و یا سنتی که کردار فرمانروا ( یا فرمانروایان ) را محدود کند و یا آنکه فرمانروا با قدرت نامحدود خود آنها را زیر با بگذارد.
(ب) به دست آوردن قدرت دولت با شکستن قوانین پیشین.
(پ) نبودن قاعده و قانونی برای جانشینی.
(ت) به‌کار بردن قدرت در جهت منافع گروه اندک.
(ث) فرمان‌برداری مردم از قدرت دولت تنها به سبب ترس از آن.
(ج) انحصار قدرت در دست یک نفر.
(چ) به‌کار بردن ترور به‌عنوان وسیله اصلی کار بستِ قدرت.


برخی از این ویژگی ها همگانی‌ترند؛ چنانکه می توان صفات دیکتاتوری را در مطلق بودن قدرت، به‌زور به‌دست‌آوردن آن و نبودن قواعدی منظم برای جانشینی خلاصه کرد.

نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386  توسط مرتضي  | 


قلم بر دست گرفت . به اطراف خوب نگاه کرد . متمرکز شد . قلم بی جان بود . نگاهش روی کاغذ . ذهنش به دور دست ها . ناتوان از کنترل ذهن . دست منتظر حرکت . قلم بی جان بود . دوباره به اطراف نگاه کرد . نگاه پرمفهوم . از جا بلند شد . قلم از دستش رها شد . قلم بی جان بود . چشم ها را بست . دوباره باز کرد . قدم زد . قلم منتظر . دست منتظر . ذهن فعال تر . قدم ها تندتر . نگاه ها پر مفهوم تر . ولی قلم بی جان بود ... .

نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386  توسط نادر  | 


دموکراسی

 

 یکی از انواع حکومت است که در آن حکومت بر اساس نظر اکثریت اداره می شود . افلاطون دموکراسی را بدترین نوع حکومت می نامد . در نظر ارسطو دموکراسی به همراه حکومت تیرانی و الیگارشی در طبقه حکومت های بد قرار می گیرند.

دموکراسی به معنای حکومت گروهی از مردم بر سایر مردم در راستای منافع مردم میباشد . افرادی که از میان مردم برای حکومت به سایر مردمان انتخاب میشوند باید انتخابی بوده و طی یک فرایند دموکراتیک بنام انتخابات به مدارجی همچون نخست وزیری و یا ریاست جمهوری و یا سایر مناصب موجود در نهادهای دموکراتیک موجود در جامعه مدنی انتخاب می شوند .

و چون دوستان در این مورد مفصل نوشته اند و شنیده ایم بیشتر از این توضیح نمی دهم.


نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386  توسط مرتضي  | 


 

 

 

آنارشیسم

 در زبان سیاسی به معنای نظامی اجتماعی و سیاسی بدون دولت، یا به طور کلی جامعه‌ای فاقد هرگونه ساختار طبقاتی یا حکومتی است.


ادامه مطلب...
نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386  توسط مرتضي  | 


حسرت هميشگي

 

     حرفهاي ما هنوز ناتمام ...
        

 تا نگاه مي‌كنی وقت رفتن است
        

 باز هم همان حكايت هميشگي !
        

 پيش از آن كه با خبر شوي ! 
        

 لحظه عزيمت تو ناگزير مي‌شود 
        

 آي ... 
        

 اي دريغ و حسرت هميشگي !  
        

 ناگهان چقدرزوددير مي‌شود !

 

قیصر امین پور

نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386  توسط مرتضي  | 


 

 

 فمنیسم

مکتبی است که در آن از برابری حقوق اجتماعی و قضائی زن و مرد پشتیبانی می‌شود


ادامه مطلب...
نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386  توسط مرتضي  | 


اوستا  كتاب مذهبي زرتشتيان و از كهن ترين آثار ادبي و مذهبي ايرانيان است ، در زمان هخامنشيان دو نسخه رسمي از اوستا موجود بوده كه يكي را اسكندر ضمن آتش زدن كاخ هاي سلطنتي پارس سوزاند و نسخه ديگر به دست يوناني ها افتاد و آنان پس از استفاده از قسمت هاي علمي آن كه به نجوم و پزشكي و موسيقي و امثال اين ها مربوط مي شد ، آن را سوزاندند. كهن ترين قسمت اوستا گاتها است كه از خود زرتشت است ، و هنگام نيايش اهورامزدا آن را به آهنگ و آواز مي خواندند و اين قديمي ترين ميراث مدون ما ، در شعر و موسيقي است.

در زمينه اجراي موسيقي و آواز مي توان گفت كه در ايران باستان هر يك از روزهاي ماه نامي خاص داشت كه به اسامي فرشتگان بود و روز شانزدهم ماه هفتم سال  به نام (مهر) بود و دراين روز جشن بزرگي برپا مي داشتند ، كه پس از نوروز بزرگترين جشن ايرانيان بود ، اين جشن شش روز طول مي كشيد و به روز بيست و يك كه آن را (رام روز) مي ناميدند ختم مي شد. آغاز مهرگان را مهرگان عام مي گفتند و روز انجام آنرا مهرگان خاص مي ناميدند. مراسم جشن مهرگان در دوره ساسانيان كه سخت پايبند مذهب و دستورات كتاب مقدس زرتشت (اوستا) بودند به بهترين وجه و با شكوه تمام انجام مي شد. در اين دوره سرايندگان موظف بودند كه براي هر روز آهنگي نو بسازند و با سرودن شاعران در آميزند و بنوازند و بخوانند و هر يك از اين نغمه ها به نام همان روز ناميده مي شد. > مهرگان بزرگ < و > مهرگان خردك < كه نام دو لحن از موسيقي قديمي و اصيل ايراني است از يادگارهاي آن دوره است.بعيد نسيت كه "مقام مهرگاني" بعد ها به "مهرباني" تغيير نام داده باشد و اكنون لحني به نام "مهرباني" در دستگاه ماهور و همان آهنگ با مختصر تغيير حالتي به نام هاي "چهارپاره" و "چهارباغ" در ابوعطاي شور متداول است.

حكيم نظامي گنجوي در خسرو و شيرين ميان سي و يك لحن باربد ، لحن دوازدهم را "مهرگاني" نام برده است و گويد:

چو نو كردي نواي "مهرگاني"

ببردي هوش خلق از مهرباني

نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386  توسط محمد  |