حسب حال نيست،روايتي مستند است از يكي از هزاران رفته و برگشته از دفاع و جنگ،اگر نه ما كه نبوديم ببينيم.
خودش مي گفت يا شايد گله مي كرد كه اين رسمش نيست،بايد جاي دوربيناتونو عوض كنيد،مي گفت اگه الان فيلمي درباره دفاع مقدس ساخته ميشه اگر دقت كني(هر چند نيازي به دقت نيست)همه بچه هاي جنگ رو يه دست و يه فرم و يه تيب مي بيني ولي اين جوري هم نبود چون دليلي نداشت همه يه شكل باشند،يكي دانشجو بود يكي كارگر ساختمان يكي هم ماركسيست،و دفاع هم يه مساَله فرا جناحي،اگر يه لحظه تاَمل كنيم مي بينيم معمولاَ افراد بر حسب كار و مسلك و افكارشون ظاهر خاص خودشونو دارند و اين تفاوت ظاهر و تيب به عينه در جبهه ها ديده مي شده تا جايي كه بعضي ها رو مي ديدي به جاي بوتين،آل استار مي بوشيدند(كه اين مورد آخر به كرات از سيما بخش شده).تا جايي اين نگاه غير واقع بينانه اين افراد فيلم ساز و صاحب سبك سينما و تلويزيون ادامه بيدا مي كنه كه يه حس فاصله زمين تا آسماني به انسان دست مي ده.
مي گفت اون عينك رو بايد برداشت،بايد واقع بين بود.
هر چه می خندیم برخی چهره درهم می کشند
خنده را هم با مداد دودی غم می کشند
سرخوشان ازبیم غم دنبال شادی می دوند
لولیان از فرط شادی نشئه غم می کشند
تاجران در بیت شان آروغ شرعی می زنند
شاعران در شعرشان آه دمادم می کشند
پشت این بازار ناموزون ترازودارها
عقل را کم می خرند و عشق را کم می کشند
آخرت جویان خدایا بیشتر دنیایی اند
آخر از چاه زنخدان آب زمزم می کشند
نقش اگر باشد عزاگویان حیدر حیدرند
نقشه ای باشد اگر با ابن ملجم می کشند
گول این نقش آفرینان ثناگو را مخور
بیشتر گرسیوزان را شکل رستم می کشند
ای خوشا آنان که نقاّشان درد مردمند
عید را عید و محّرم را محّرم می کشند
علي رضا قزوه
ادامه مطلب...
ميزي براي كار
كاري براي تخت
تختي براي خواب
خوابي براي جان
جاني براي مرگ
مرگي براي ياد
يادي براي سنگ
اين بود زندگي
به نظرت قاتل رو به كي مي شه نسبت داد؟ حتمأ ميخواي بگي كسي كه مي زنه يه نفرو مي كشه .خوب خيلي طبيعيه براي يه سؤال بديهي ،جوابي بديهي تر از اين وجود نداره.اما يه نكته اي رو هم بايد در نظر گرفت كه خيلي راحت از كنارش مي گذريم يا حتي اصلاُ بهش فكر نمي كنيم، مي خوام بگم مرتكب قتل شدن فقط شامل كشتن فردي نمي شه،تا حالا فكر كرديم كه خيلي راحت همه ما تو زندگيمون مرتكب قتل مي شيم اونم به تعداد، نه در حد انگشت شمار،قتل هايي كه عين كشتن خودمونه مثل بستن چشم به روي تصاويري كه بايد ديد و نشنيدن صداهايي كه بايد شنيد و اين نديدن و نشنيدن هم اندازه ي قتلِ،مثل خفه كردن و زير با گذاشتن و له كردن استعدادامون،آره استعدادامون،همون استعدادايي كه تا چندوقت بيش دغدغه مون بودند و سهم زيادي از وقتمونو روش مي گذاشتيم همونايي كه آينده واوج رو توش مي ديديم اما همين كه به يه مانعي رسيديم(نميگم مانع ولي از يه مقطعي به بعد)ديگه خفه اش كرديم،ولش كرديم و گذاشتيم رفتيم.همه ي اينايي كه گفتم وصف حال خودم بود.
راستي چرا انقدر فرد متخصص كم داريم؟ چرا هيچ كس سر جاي خودش نيست؟ از خشكشويي ليسانسه سر كوچه بگير تا فلان وزير ليسانسه،به نظرت اينا هر دو تاشون سر جاي خودشون هستن؟نه،مسلماُ نه اين مشكل از يه جايي آب مي خوره،با خوندن همون وصف حال متوجه مي شيم كه هر كسي با استعدادهايي كه داره يه جايگاهي توي جامعه بيدا مي كنه كه ما با اون بلا هايي كه سرش مي آريم در واقع جايگاهمونو از بين برديم وديگه نمي شه انتظار داشت كه هر كسي سر جاي خودش باشه.
از همين جاست كه مشكلات شروع شد.
حالا به نظر تو ما قاتل هاي بالفطره نيستيم؟؟؟
وقتي درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكي، جواني و پيري بختيار بودهام. هميشه نيروي من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نيز احساس نميكنم كه از هنگام جواني ناتوانترم.
من دوستان را به خاطر نيكوييهاي خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار خويش ديدهام.
زادگاه من بخش كوچكي از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز ميگذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم. حتي در پيروزي هاي بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم. در اين هنگام كه به سراي ديگر ميگذرم، شما و ميهنم را خوشبخت ميبينم و از اين رو ميخواهم كه آيندگان مرا مردي خوشبخت بدانند. مرگ چيزي است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت مي پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد مي گردد به آتيه تسلط پيدا مي كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخداي بزرگ بترسيد كه در بقاي او هيچ ترديدي نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.
بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشاني و نابساماني روي ندهد.
ادامه مطلب...
منشاء تورم چيست؟ يکی از توضيحهای نسبتا معقول برای اين سوال که شواهد تجربی هم ظاهرا مويد وجود آن در اقتصاد ايران است بحث کسر بودجه يا به قول مردم همان چاپ پول بدون پشتوانه است. مکانيسم آنهم ساده است. وقتی مخارج دولت از هزينههايش فراتر میرود -مثلا دولت از يک طرف حقوق معلمان را زياد میکند يا پروژههای عمرانی جديد شروع میکند يا سرانه بهداشت و درمان را افزايش میدهد و يا پليس بيشتری استخدام میکند و از طرف ديگر به هر دليلی درآمدهايش کم میشود. مثلا به دليل کاهش قيمت نفت يا کاهش نرخ ماليات يا معافيتهای مالياتی يا کاهش عوارض يا کمکردن قيمت واقعی آب و برق و سوخت و الخ- بايد اين تفاوت دخل و خرج را از جايی جور کند و گرنه نمیتواند که فیالمثل معلم استخدام کند و حقوق آنها را پرداخت نکند. راحتترين کاری که دولتها در اين شرايط میکنند استقراض از بانک مرکزی است. يعنی بانک مرکزی به دستور دولت مقداری پول جديد چاپ کرده و به خزانه میدهد و نهايتا پولها خرج میشود. اين همان چيزی است که به اسم افزايش نقدينگی در جامعه معروف است.
ادامه مطلب...
به جهت دسترسي آسان خوانندگان به جديدترين و پربيننده ترين و
بهترين خبرها و مقاله ها مدير وبلاگ در سمت چپ وبلاگ با عنوان
لينك هاي امروز آنها را ميگنجاند،اميدوارم كه مقبول واقع شود،
پيشاپيش از ارائه نظر شما متشكرم.
این قابلیت برای دیگر نویسندگان هم فعال شد.
بحث ازدواج موقت کهنه شده است؟ نه! تن فروشی که کهنه نمیشود، سایتها و وبلاگهای ترویج ازدواج موقت همچنان دارند عضو میگیرند همچون گذشته، خیلی قبلها از سخنان وزیر کشور این کار را می کردند و حالا شاید با جسارت بیشتر، و چقدر هم سرشان شلوغ است و نسل بیچاره من باید عشق را فراموش کند، باید به دوست داشتن بخندد.
این غریزه سرکش به اندازه کافی نیرومند است که نیازی به ترویج نداشته باشد، واقعا اینروزها درصد آدمهایی که عشق را تجربه میکنند بیشتر است یا آنها که سکس بدون عشق را تجربه کرده اند؟ بد نیست با خودمان رو راست باشیم. پس این عشق است که به ترویج نیاز دارد دوست داشتن است که ترویج می خواهد که نه از غریزه سرچشمه میگیرد که از دل می آید و اینروزها قصه دل دارد می شود افسانه...
ادامه مطلب...
اين دوره به دليل استقرار و تثبيت سلطنت پهلوى و اجراى سياست هاى فرهنگى و اجتماعى و بروز تحولات و دگرگونى هاى متعدد، از ويژگى خاصى برخوردار است. يكى از عواملى كه سبب رويكرد فرهنگى رژيم گرديد، تأثيرات فكرى نهضت مشروطيت و حضور طبقه جديد تحصيل كردگان غرب در كنار طبقه حاكم بود كه بر اساس الگوى غربى، معتقد بودند كه جامعه سياسى را بايد از طريق دموكراسى و بر پايه دگرگون سازى فرهنگ سنتى به فرهنگ مدرن، به پيش برد و از اين طريق، عظمت و تمدن گذشته را بر پايه جديدى در ايران بنيان نهاد. در واقع آنچه به عنوان سياست هاى فرهنگى در اين دوره صورت گرفت، چيزى نبود كه از روحيه نظامى گرى رضاشاه برخاسته باشد، بلكه تبلور خواست ها و آرمان هاى گروهى از روشنفكران غرب زده بود كه تنها راه رسيدن به تمدن غرب را دورى از سنت ها و فرهنگ دينى حاكم بر جامعه ايرانى مى دانستند. اين مسئله در كنار تحولاتى كه در تركيه توسط كمال آتاترك رخ داد، توجه شاه و حاميان او را به سوى خود جلب كرد و آنان را به اقتباس از اقدامات ضدمذهبى آتاترك تشويق كرد. پرداختن به سياست هاى فرهنگى در دوره رضاشاه، در واقع بررسى نوع ارتباط سلطنت با علما و غربگرايان است. غربگرايان در كنار سلطنت به تقابل با مذهب و روحانيت پرداخته، زمينه هاى ايجاد دگرگونى را فراهم ساختند.
سياست هاى فرهنگى رضاشاه بر سه محور: ناسيوناليزم و باستانگرايى، تجددگرايى و مذهب زدايى استوار بود. از جمله اقدامات رضاشاه در محور نخست، تأسيس نهادهاى نو پديد، ترويج باستان گرايى با تأكيد بر يكتايى نژاد آريايى، پرداختن به تاريخ شاهان قديم و نشان دادن عظمت دولت هاى شاهنشاهى ايران، تاسيس فرهنگستان زبان فارسى، بازسازى آثار باستانى و بناهاى تاريخى كه به زعم شاه سيماى درخشان تمدن پرشكوه ايران باستان بودند و برگزارى جشن هزاره فردوسى بود.
از ديگر سياست هاى فرهنگى رضاشاه، تجددگرايى و مذهب زدايى بود كه اين دو در كنار هم و در يك كاركرد تعاملى نسبت به هم، در سراسر دوره رضاشاه بروز و ظهور داشته است. ريشه دار بودن تفكر دينى و مبانى ارزشى حاكم بر جامعه ايرانى، مانعى جدى در برابر سياست هاى مذهب زدايى و تجددگرايانه به شمار مى رفت. از اين رو، دولتمردان رژيم سلطنتى از راه رواج سكولاريسم و بى قيدى و بى اعتنايى و تحقير نمادهاى دينى و سنت هاى ملى، پيكار خود را بر ضد مذهب آغاز كردند. حضور ميسيون هاى مذهبى، تأسيس مدارس جديد، بازگشت اشراف زادگان تحصيل كرده از فرنگ، تأسيس كانون ها و انجمن ها جهت روشن ساختن افكار عامه، ترويج بى قيدى در ميان زنان، رفع و كشف حجاب بانوان و تغيير نظام آموزشى و ... از جمله فعاليت هايى بود كه در زمان رضاشاه به طور گسترده انجام شد
مفهوم شیطان در طول قرنها مورد مکاشفه قرار گرفته است. در اصل در سنت مسیحیان جودو، شیطان به عنوان بخشی از آفرینش دیده شده است که در برگیرنده قانونی است که میتواند در مقابل خواست خداوند مخالفت کند و با اختیار تام خود، قادر است مبارزه طلب باشد. (یادآور یکی از تفسیرهای یهودی که میگوید تنها زمانی که پتانسیل توانایی تخلف از خواست خدا را داشته باشید و با او مخالفت نکنید موجودی بسیار خوب خواهید بود) در خلال قرنها این مفهوم به مخالفت صرف علیه خداوند تحریف شده است.
- این دیدگاه که هرچیزی نقطه مقابل خود را دارد و خداوند (تماماً خوب) باید یک نیروی خدای بد (شیطانی) نیز در مقابلش باشد (بسیار از الهههای قدیمی نیز این نیروهای بد را در خود داشته اند، به طور مثال تمدن مصر باستان نیز چنین باوری را داشته است.(
- با گسترش دین مسیحیت و بعد از آن اسلام، که هردو پیروان بسیاری بدست آوردند و یک رستگاری اعلا را برای خود قائل هستند و به زندگی بعد از مرگ اعتقاد دارند، و در میان آموزههای آنها شیطان وجود دارد و در همه جهانبینیهای الهی، شیطان سعی دارد خداوند را تحلیل برد و خراب کند.
ادامه مطلب...
چرا بايد به موضوع «مسووليت» بپردازيم؟ آيا «مسووليتپذيري» مهمترين چالش جامعه ماست؟! «مسووليت»، «احساس تكليف»، «مسووليتپذيري»، «پاسخگويي در برابر مسووليت» و پرسشهايي از اين دست كه:
- آيا انسان مسوول است؟
- مسووليت، برخاسته از اختيار است؟
- مسووليت، مشروط به توانايي است؟
- مسووليت، مقولهاي است مربوط به عرصه عمومي يا اختصاص به آن ندارد؟
ادامه مطلب...
شيطان پرستي يک حرکت مکتبي، شبه مکتبي و يا فلسفي است که هواداران آن شيطان را يک طرح و الگوي اصلي و قبل از عالم هستي ميپندارند. آنها شيطان را موجودي زنده و با چند وجه از طبيعت انسان مشترک ميدانند. شيطان پرستي را در گروه "راه چپ" مخالف با "راه راست" طبقه بندي ميکنند. دست چپيها به غني سازي روحي خود در جريان کارهاي خودشان معتقدند. و بر اين باورند که در نهايت بايد تنها به خود جواب پس دهند. در حالي که دست راستيها غني سازي روحي خود را از طريق وقف کردن و بندگي خود در مقابل قدرتي بزرگتر بدست ميآورند. لاوييانها در واقع خدايي از جنس شيطان و يا خدايي ديگر را براي خود قائل نيستند. آنها حتي از قوانين شيطان نيز پيروي نميکنند. اين جنبه اعتقادي آنها به طور مکرر به اشتباه ناديده گرفته ميشود و عموماً آنها را افرادي ميشناسند که شيطان را به عنوان خدا پرستش ميکنند.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
