تبليغاتX
ما سه نفر

 114 هنرپيشه سينماي ايران و همسرانشان


ادامه مطلب...
نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386  توسط مرتضي  | 


امروزه در جوامع بشري تمامي برنامه ريزي ها و عمليات هاي دولت ها در راستاي تداوم حيات آن دولت و شكوفايي آن مي باشد،در نتيجه براي رسيدن به اين هدف (تداوم حيات و ثبات قدرت) از تمامي ابزار ها و امكانات موجود و در دست استفاده بهينه صورت مي گيرد.اين ابزارها و امكانات شامل انواع وسايل ارتباط جمعي نظير صدا و سيماي آن دولت،اصحاب رسانه و...ميباشد كه هر يك به طرق مختلف و كاملا بديهي و منطقي در دست حكومت و تحت امر آن در مي آيند كه هر كدام مثنوي هفتاد من كاغذ خود را مي طلبد كه در اين مقال نمي گنجد و ما را از موضوع اصلي كه تصوير سازي است دور ميكند.


ادامه مطلب...
نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386  توسط محمد  | 


پرندگان را به دسته هاي مختلف تقسيم بندي كرده اند. اما من گمان مي كنم مي شود پرندگان را به سه دسته تقسيم كرد:

1-پرندگاني كه بال دارند و پرواز مي كنند.

2-پرندگاني كه بال دارند و پرواز نمي كنند.

3-پرندگاني كه بال ندارند ولي پرواز مي كنند.

پرندگان دسته اول و دوم را همه مي شناسيم ولي پرندگان دسته سوم راكمتر كسي مي شناسد:

پرندگاني كه بدون بال پرواز مي كنند!

پرندگاني كه مي خندند!

پرندگاني كه گريه مي كنند!

پرندگاني كه فكر مي كنند!

پرندگاني كه مي نويسند!

آري،تنها پرنده اي كه بال ندارد ولي مي تواند پرواز كند، انسان است.البته نه پرواز با هواپيما. زيرا موش و خرگوش و فيل و شتر هم مي توانند با هواپيما پرواز كنند. اگر اينطور باشد سنگ و سنگ پشت هم پرواز مي كنند. البته با كلك مرغابي!(آن حكايت مرغابي ها و لاك پشت در كتاب فارسي دبستان كه يادمان هست!)

اما اينها كه پرواز نيست.

 چون وقتي سوار بر هواپيما هستيم،در واقع اين هواپيماست كه پرواز مي كند،نه مسافران آن كه مشغول خوردن چاي وشيريني هستند.

شما كدام پرنده رامي شناسيد كه در حال پرواز جدول حل بكند؟

پس منظور از پرواز انسان، پرواز با هواپيما نيست؛بلكه پرواز خود انسان است آن هم بدون بال، يعني بدون بالي كه ديده شود. با دو بال ظريف عقل و عشق. با دو بال لطيف خيال و احساس.

انسان مي تواند دو بال براي خود دست و پا كند كه در پر عقاب هم در آنجا مي ريزد، و پر فرشتگان و حتي پر جبرئيل هم در آنجا مي سوزد.تاروي ناف قله ي قاف،تا زير سايه بال سيمرغ،تا آغوش مهربان خدا...

اگر خودش بخواهد و اگر ديگران بگذارند.

اگر طوفان و باد بگذارند.

اگر دام و دانه و صياد بگذارند.

اگر قفس ها و كركس ها و هر كس هاي ديگر بگذارند.

وقصه ي مادر اين دفتر، قصه ي همين فرشتگان زميني است كه بال هايشان را با آرزوي پرواز سرشته اند.و سرنوشت پرواز را بر صفحه ي سفيد بال هاي شان نوشته اند.

پرندگاني كه دستي بر بالشان سنگ بسته

پرندگاني با بال هاي زخمي و شكسته

پرندگان مهاجري كه از روستا به شهر مي گريزند

پرندگاني كه به مدرسه ي شبانه مي روند

پرندگاني كه با بال هاي وصله دار پرواز مي كنند

پرندگاني كه در حاشيه پياده رو مي خوابند.

اما اين قصه ها قصه نيست. شعر نيست.قطعه نيست.مقاله و گزارش و خاطره نيست...

ولي چون مدتي در پيچ و خم كوچه پس كوچه هاي ذهنم با قصه ها و شعر هاي ديگر همسايه بوده اند و با هم رفت وآمد و گفت وگو داشته اند، ممكن است رنگ و بويي از قصه وشعرهم به خود گرفته باشند.اينها در واقع همان" حرف هاي خودماني" است كه در "حاشيه ي" ذهن آدم گرد و خاك مي خورند.

حرف هاي خودماني كه بر دل آدم سنگيني مي كنند و تا آنها را با كسي در ميان نگذاري دلت سبك نمي شود.

نمي شود اين حرف ها را به جرم اينكه نه شعر هستند و نه قصه، در طاقچه ي ذهن پنهان كنيم تا غبار فراموشي روي آنها بنشيند.

مگر هر حرفي بايد در ظرفي، آن هم ظرف قالب هاي قرار دادي شعر و قصه بگنجد تا بشود آن را بيان كرد؟

مگر هميشه بايد آسمان را در چارچوب پنجره ببينيم؟

مگر همه ي تصويرها را بايد در چارچوب يك قاب تماشا كنيم؟

مگر همه ي تعبير ها را بايد در چارچوب يك قالب بياوريم؟

اگر حرف، حرف باشد مي رود و قالب مناسب خودش را پيدا مي كند.

اگر حرف از تارهاي صوتي گلو برخيزد،تنها پرده گوش را به لرزه در مي آورد.

اما اگر حرف از تار و پود دل برخيزد، پرده دل را هم مي لرزاند.

شايد اين حرف ها در قالب هاي قرار دادي قرار نگيرند؛وشايد در قلب هاي قرار دادي قرار نگيرند؛اما خدا كند دست كم يكي از اين حرف ها در قلب هاي بي قرار؛ جاي بگيرد.زيرا

"در خانه اگر كس است       يك حرف بس است!"

قيصر امين پور

 

 

 

نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386  توسط مرتضي  | 


سيد علي خاتمي،برادر وسطي است كه با توجه به مدرك تحصيلي اش (كارشناش ارشد مدريت صنعتي )در مراكز ديني و فرهنگي مختلف حضور داشته،همچنين مديريت شركت هاي اقتصادي بنياد صدوق را بر عهده داشته است .مرد آرام خانواده به اصرار برادر در دوره اول رياست جمهوري سيد محمد،به عنوان بازرس ويژه رييس جمهور انتخاب ميشود،در دوره دوم هم رياست دفتر رييس جمهور را به عهده مي گيرد و به عنوان يكي از اعضاي كابينه شناخته ميشود. اين روزها هم كارهاي دفتر آقاي خاتمي را برنامه ريزي مي كند،عضو هيأت مديره بنياد باران است و مدير عامل خانه فرهنگ خاتمي.


ادامه مطلب...
نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386  توسط محمد  | 


واتیکان کانون مرکزی کلیسای کاتولیک، "راهنمای کمک های روحی – روانی در خیابان" را اخیراً منتشر کرده است.
ادامه مطلب...
نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386  توسط مرتضي  | 


احمدی نژاد پزشک قهار...


ادامه مطلب...
نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386  توسط نادر  | 


 

 

 

 

 

خانه اي قديمي با معماري سنتي

خانه مرحوم آيت الله سيد روح الله خاتمي كه كودكي هاي سيد محمد را در خود جاي داده است.سيد روح الله همان روحاني اي كه حوزه علميه اردكان را تاسيس كرد و از سوي آيت الله فشاركي درجه اجتهاد گرفت،بدر سيد محمد خاتمي است.او از همان سال هاي دهه چهل كه اولين انقلاب اسلامي با سخنان امام خميني(ره)شكل گرفت،فعاليت هاي سياسي و مذهبي خود را آغاز كرد و به شدت با حكومت شاه مخالفت كرد.بعد از انقلاب به عنوان اولين امام جمعه اردكان انتخاب شد و بعد از شهادت آيت الله صدوقي از طرف امام خميني (ره) به عنوان امام جمعه و نماينده ولي فقيه استان يزد انتخاب و به طور جدي وارد عرصه سياسي كشور شد.

 

 


ادامه مطلب...
نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386  توسط محمد  | 


ای‌ خداوند! به‌ علمای‌ ما مسئوليت،

و به‌ عوام‌ ما علم‌، و به‌ مؤمنان‌ ما روشنايی،

و به‌ روشنفكران‌ ما ايمان،‌ و به‌ متعصبين‌ ما فهم،

و به‌ فهميدگان‌ ما تعصب،‌ و به‌ زنان‌ ما شعور، و به‌ مردان‌ ما شرف‌،

و به‌ پيروان‌ ما آگاهی‌، و به‌ جوانان‌ ما اصالت،

و به‌ اساتيد ما عقيده،‌ و به‌ دانشجويان‌ ما نيز عقيده،

و به‌ خفتگان‌ ما بيداری‌، و به‌ دينداران‌ ما دين،

و به‌ نويسندگان‌ ما تعهد، و به‌ هنرمندان‌ ما درد، و به‌ شاعران‌ ما شعور،

و به‌ محققان‌ ما هدف،‌ و به‌ نوميدان‌ ما اميد، و به‌ ضعيفان‌ ما نيرو،

و به‌ محافظه‌كاران‌ ما گستاخی، و به‌ نشستگان‌ ما قيام،

و به‌ راكدان‌ ما تكان،‌ و به‌ مردگان‌ ما حيات،‌ و به‌ كوران‌ ما نگاه،

و به‌ خاموشان‌ ما فرياد، و به‌ مسلمانان‌ ما قرآن‌،

و به‌ شيعيان‌ ما علی،‌ و به‌ فرقه‌های ما وحدت،

و به‌ حسودان‌ ما شفا، و به‌ خودبينان‌ ما انصاف،

و به‌ فحاشان‌ ما ادب،‌ و به‌ مجاهدان‌ ما صبر، و به‌ مردم‌ ما خودآگاهی،

و به‌ همه‌ ملت‌ ما همت‌ تصميم، و استعداد فداكاری،‌ و شايستگی نجات‌ و عزت‌ ببخش!

 

دکتر علی شریعتی

نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386  توسط مرتضي  | 


گرايش‌های موجود در حوزه علميه را شايد بتوان به سه طبقه فروکاست: سنت‌گرايی، نوگرايی و بنيادگرايی.

سنت‌گرايان، روحانيانی هستند که ميراث‌بر نظام تعليمات و تفکر قديمی حوزه‌اند و، کم يا بيش، از دخالت مستقيم در امر سياست پرهيز می‌کنند و بيشتر ترجيح می‌دهند حافظ سنت فقهی باشند و از درگيری با تحولات اجتماعی، فرهنگی و سياسی پيرامون بپرهيزند.

شايد بتوان نمونه‌های شاخص اين جريان را کسانی چون آيت الله حسين وحيد خراسانی و آيت الله سيد موسی شبيری زنجانی دانست. اين هر دو، پس از درگذشت آيت الله محمدعلی اراکی و ديگر مراجع تقليد، در فهرست هفت‌گانه مراجعی قرار گرفتند که جامعه مدرسين حوزه علميه قم معرفی کرد؛ اما هيچ کدام حاضر نشدند به آن‌چه "مرجعِ حکومتی" نام گرفته بدل شوند و آشکارا از تصميم‌های روزمره‌ سياسی حاکمان دفاع کنند.

آقای وحيد و آقای شبيری، الگوی رفتار سياسی بخشی از روحانيان در حوزه علميه هستند که وابستگی مالی چندانی به منابع اقتصادی حکومتی ندارد و اغلب خود را در توجيه شرعی نظريه ولايت مطلقه فقيه ناتوان می‌بيند.

روحانيون نوگرای حوزه

روحانيان نوگرا، بخشی ديگر از حوزه علميه را تشکيل می‌دهند که سراپا خود را درگير واقعيت دگرگون‌شونده اطراف خود کرده‌اند و به رويدادهای فرهنگی، سياسی و اجتماعی واکنش می‌دهند و از نسبت آن‌ها با شريعت می‌پرسند.

اين دسته از روحانيان در تلاش‌اند تا با نوآوری در تفسير فقهی و کلامی، به نقد درونی سنت روی آورند و آن را برای رويارويی با مسائل ايران معاصر نيرومند و کارآمد کنند. شمار فراوانی از اين روحانيان اهل قلم هستند و در مطبوعات حوزه و بيرون آن می‌نويسند و يا انديشه‌های خود را در قالب کتاب منتشر می‌کنند.

بيشتر اين روحانيان، در مقايسه با روحانيان سنت‌گرا، از معدل سنی پايين‌تری برخوردارند و از نظر آگاهی و آشنايی به مسائل جهان امروز و از جمله آشنايی با زبان انگيسی در رتبه‌ای بالاتر قرار می‌گيرند. با اين همه، اگر بخواهيم در ميان مراجع تقليد کنونی، کسانی را در اين گروه طبقه‌بندی کنيم، شايد آيت الله عبدالکريم موسوی اردبيلی و آيت الله يوسف صانعی را بتوان در قلمرو نوگرايان حوزه جای داد.

نوگرايان تحت تعقيب

آقای موسوی اردبيلی با تأسيس دانشگاه مفيد، محيطی نسبتاً آزاد برای ارتباط استادان علوم انسانی دانشگاه با حوزه و تربيت مدرن روحانيان فراهم آورده است. آيت الله صانعی نيز با فتواهای خلاف عادت‌اش در زمينه مسائل روز شناخته می‌شود. نوگرايان حوزه نيز، اغلب به نظريه ولايت مطلقه فقَيه به چشم ترديد می‌نگرند و بسياری از آن‌ها حتا مبانی فقه را در پيشگاه کاوشی بنيادی قرار می‌دهند.

روحانيان نوگرا، که به اصطلاح روشن‌فکران حوزه قلمداد می‌شوند، می‌کوشند فاصله خود را با نهادهای حکومتی موجود در حوزه حفظ کنند و بسياری از آن‌ها نيز بارها به تيغ تعقيب و مجازات دستگاه‌های اطلاعاتی و امنيتی – از جمله دادگاهِ ويژه روحانيت – گرفتار آمده و تفتيش عقايد شده‌اند.

بنيادگرايان، اقليت قدرتمند

بنيادگرايان حوزه از نظر شمار در اقليت‌اند؛ اما از نظر امکانات و سازمان‌دهی، چيرگی حيرت‌انگيزی دارند. در کنار دفتر تبليغات اسلامی حوزه علميه قم، تيپ مستقل هشتاد و سه امام صادق (يک سازمان نظامی – حوزوی)، نمايندگی ولی فقيه در سپاه پاسداران، مستقر در دانشگاه شهيد محلاتی، دادگاه ويژه روحانيت، دفتر آيت الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمينی و موسسه مطالعات اديان از جمله کانون‌های اصلی رهبری جريان بنيادگرا در حوزه علميه قم هستند و همه وابسته به رهبر جمهوری اسلامی به شمار می‌روند.

حتا برخی از اين نهادها مانند دفتر تبليغات اسلامی، جدا از فعاليت مستقل اقتصادی و دريافت بودجه از دفتر رهبر جمهوری اسلامی، سالانه چهارده ميليارد تومان بودجه از دولت می‌گيرند.

دو مرجع شاخصی که از جريان بنيادگرای حوزه حمايت می‌کنند، آيت الله ناصر مکارم شيرازی و آيت الله حسين نوری همدانی هستند که هر دو موسسه‌های مذهبی مستقلی برای خود دارند و به فعاليت اقتصادی – خارج از نظام وجوهات شرعی – نيز می‌پردازند.


در ادامه مطالب بيشتري از حوزه در وبلاگ ميگذارم. لطفا نظر دهيد.

نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386  توسط مرتضي  | 


دکتر محمود احمدي نژاد در سال 1335 هجري شمسي در روستاي ارادان از شهرستان گرمسار، چشم به جهان گشود و از يک سالگي به همراه خانواده در تهران اقامت گزيد. وي دوران تحصيلات ابتدايي ، راهنمايي و متوسطه خود را در اين شهر گذراند و در سال 1354 با کسب رتبه 132 کنکور سراسري گزينش دانشجو، تحصيلات عالي خود را در رشته مهندسي عمران دانشگاه علم و صنعت آغاز کرد و در سال 1365 در مقطع کارشناسي ارشد همان دانشگاه پذيرفته شد و در سال 1368 به عضويت هيات علمي دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت در آمد و در سال 1376موفق به دريافت مدرک تحصيلي دکتراي مهندسي و برنامه ريزي حمل و نقل از دانشگاه علم و صنعت گرديد . ايشان به زبان انگليسي آشنايي دارند و طي سال هاي تدريس در اين دانشگاه و تدوين مقالات و پژوهش هاي متعدد علمي ، راهنمايي ده ها پايان نامه کارشناسي ارشد و دکتراي تخصصي در زمينه هاي مختلف مهندسي عمران ، راه و حمل و نقل و مديريت ساخت را بر عهده داشته است.

دکتر احمدي نژاد پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در کسوت دانشجو و با شرکت در مجالس مذهبي و سياسي وارد فضاي سياسي جامعه شد و پس از پيروزي انقلاب اسلامي با توجه به حضور در دانشگاه از پايه گذاران انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علم و صنعت ايران بود و در دوران جنگ تحميلي به عنوان داوطلب بسيجي در قسمت هاي متعدد جبهه به ويژه مهندسي رزمي به خدمت پرداخت و اين مهم را تا پايان دوران دفاع مقدس ادامه داد. دکتر احمدي نژاد متاهل و داراي سه فرزند- دو پسر و يک دختر – مي‌باشد.

مهمترين مشاغل دکتر احمدي نژاد:

•  فرماندار ماکو
•  فرماندار خوي
•  مشاور استاندار کردستان
•  مشاور فرهنگي وزير فرهنگ و آموزش عالي در سال 1372
•  استاندار استان اردبيل در سال هاي 1372 تا 1376
•  عضو هيات علمي دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت از سال 1368 تا کنون
•  شهردار تهران از سال 1382 تا 1384
•  ايشان در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري اسلامي ايران در سوم تيرماه 1384، از سوي ملت ايران به عنوان رييس جمهوري اسلامي ايران برگزيده شد.

دکتر احمدي نژاد علاوه بر تدريس ، راهنمايي دانشجويان و پرداختن به امور اجرايي، در زمينه‌هاي ذيل نيز فعاليت داشته است:

•  روزنامه نگاري و نگارش مقالات متعدد سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي و اقتصادي
•  مدير مسوول روزنامه همشهري و راه اندازي همشهري محله در 22 منطقه تهران، همشهري مسافر، همشهري ديپلماتيک، همشهري جوان، همشهري ماه و ضميمه انديشه، ضميمه دانشجو و ...
•  موسس و عضو انجمن تونل ايران
•  عضو انجمن مهندسين عمران ايران
•  عضو اولين شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علم و صنعت ايران
•  عضو اولين شوراي مرکزي اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان دانشگاه ها و موسسات آموزش و عالي کشور

نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386  توسط مرتضي  | 


ببار اي رحمت عالم

محمد(ص)!محمد(ص)!

خودت را ديده اي؟رنگ بر چهره ات نمانده.آن خطوط چهره...نه!مي دانم كه اثر آن سنگ ها نيست كه بر چهره ات نشسته اند خودت بگو نشانه چيست !

محمد(ص)!اي رسول خدا!از چه نگراني؟بي تابي ات بقيه فرشتگان را بي تاب كرده.ببين!خودت جبراييل و ميكاييل را ببين كه چگونه بي تاب بي تابي تواند.

نگرانم ‍‍‍،نگران امتم ،هدايتشان ،صلاحشان ،دنيا و آخرتشان.

نگران جهالتم كه چون زنجيري ‍‍بيش بايشان گسترده نگرانم گاهي نبينند آن چه كه بايد ببينند.

خدايا! خوب مي داني كه چقدر مشتاقم به هدايتشان.

محمد!امت تو بندگان منند.ميدانم مشتاقي به هدايتشان، اما اگر مي دانستند ميزان اشتياقم به خودشان را،آني جان ميدادند.

خدايا!يك چيز از تو مي خواهم.اين كه روز حساب غير از من و خودت هيچ كس از كردار بندگانت آگاه نشود.خدايا!ابروي امتم...دوستشان دارم،شفاعتشان را ميخواهم در نزد تو،شفاعت تك تك شان را.

 محمد!امت تو بندگان منند.مي خواهي آسوده شوي؟ آن قدر از آنان ميبخشم تا تو راضي شوي؟ آنقدر كه حتي نمي گذارم تو هم آگاه شوي از آن چه كرده اند،ديده اند و گفته اند.

محمد! آبروي امت تو،آبروي بندگان من است.نمي گذارم حتي نزد خودم هم خجالت بكشند.

برونده را دست خودشان ميگذارم. خودشان براي قضاوت كفايت مي كنند.قلم محاسبه با خودشان...

‍"اقرأ كتابك كفي بنفسك اليوم عليك حسيبا‍"

محمد(ص)!محمد(ص)!

امتت به باران به باران رحمت تو نياز دارد.عالم محتاج باران رحمت توست.ببار كه طراوت عالم به بارش رحمت توست.

 

 

نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386  توسط محمد  | 


 با اصرار رئيس شوراي عالي نظارت بر صدا و سيما يراي بررسي عملكرد مجري برنامه جنجالي "كوله پشتي" ، احتمال بركناري فرزاد حسني از اين برنامه تقويت شده است .
به گزارش خبرنگار عصرايران هم اكنون تلاش هاي زيادي براي متقاعد كردن مديران صدا و سيما جهت حذف حسني از كوله پشتي جريان دارد، هر چند كه تا كنون مسيولان ارشد اين سازمان چنين تصميمي را قطعي نكرده اند .
با اين حال طيفي كه مي كوشد حسني را حذف كند، به حدي پيگير اين مسأله هست كه حتي مجري جايگزين وي را نيز به مسؤولان برنامه پيشنهاد داده تا پس از بازگشت وي از سفر ، فوراً جايگزين فرزاد حسني شود .
در همين حال حسين مظفر ، رئيس شوراي نظارت بر صدا و سيما ، كه طي نامه شديد اللحني خطاب به ضرغامي از نحوه اجراي حسني انتقاد كرده بود، در گفت و گوي كوتاهي با خبرنگار پارلماني عصرايران گفت: ما همچنان پيگير مسأله هستيم .
وي در پاسخ به اين سؤال كه شوراي نظارت بر صدا و سيما چه انتظاري از ضرغامي در اين باره دارد، با تحكم گفت: معلوم است ديگر ، آقاي ضرغامي بايد طبق نامه اي كه به او داده ايم برخورد كند و نتيجه را به ما گزارش دهد .
گفت و گوي صريح فرزاد حسني با سردار رادان ، فرمانده نيروي انتظامي تهران ، درباره عملكرد پليس در طرح امنيت اجتماعي ، واكنش هاي زيادي را در پي داشت و در اين ميان عده اي همانند رئيس شوراي نظارت بر صدا و سيما نحوه اجراي برنامه را توهين آميز تلقي كرده اند .
حسين مظفر، وزير اسبق آموزش و پرورش و نماينده فعلي مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي نيز هست .                 منتخبي از عصر ايران   
نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386  توسط نادر  | 


بدون ترديد از ديد خود دکتر علي شريعتي سيستم فکري وي بايد مورد نقد قرار گيرد، چرا که وي از نسل هاي بعدي انتظار داشته که در عصر خود، جريان فکري «آزاديخواه، رهايي بخش و ستم ستيز» را به پيش برده و بدون هيچ تعصب، آن جريان بازسازي و ترميم شده تا در چارچوب زمانه خود جوابگو باشد. فرآيند نقد قدرت به طور مدام و شناور در زمان را، وي «انقلاب هميشگي» ناميد. بنا بر اين معيار، از منظر تجربيات تاريخي امروز و پنداشت هاي امروز، انتقاداتي به نظريات دکتر شريعتي مي شود. مگر امکان دارد که بعد از چهل سال، يک منظومه فکري، همه چيز را جوابگو باشد؟ ولي از طرف ديگر، بايد در نظر داشت که هر نقدي الزاماً علمي، پراعتبار و بي طرف نيست و مي توان محتواي خود آن نقد و جايگاه و زمينه تاريخي آن را هم ارزيابي، بررسي و نقد کرد، نقد که ايستا نيست، به خصوص که گاهي نقد در خلأ و شرايط بي طرفانه سياسي و ايدئولوژيک صورت نمي گيرد. حتي الامکان بحث را بايد در جايگاه ايدئولوژي- تاريخي خود قرار داد. با وجود انتقاداتي تئوريک، ميراث شريعتي هرگز سهامدار و وامدار «قدرت» در حوزه سياسي نشد و در حوزه نقد قدرت باقي مانده است. پروسه نقد قدرت، به طور طبيعي «سيستم قدرت» را به چالش مي کشد و در واکنش به آن، فرآيند قدرت تهاجماتي تئوريک بيرون مي دهد، چرا که آن گفتمان را تهديدي بر مشروعيت وجودي خود مي بيند، حتي در جامعه مدني و دموکراتيک. منظور ما از «قدرت» يک نيروي نظامي نيست، بلکه متاثر از تعاريف ميشل فوکو و گرامشي است که «قدرت» خود را در کنش گفتماني نيز منعکس مي سازد. روشنفکران اگر به روند اين کنش و کشمکش خود آگاه نباشند، گهگاه بازتاب گفتمان قدرت مي شوند. در مقاله «اصلاح طلبي پوپوليسم چپ»، در روزنامه هم ميهن و شرق 5 تيرماه 1386، آقاي دکتر موسي غني نژاد با ارائه نقدي به افکار و آراي دکتر علي شريعتي به ارتباط پوپوليسم راست و چپ پرداختند. نحوه بيان و ادبيات اين مقاله، توجه و تعجب ناظران را به خود جلب کرد که گويي اين مطالب، فراي يک پولميک، يک نيروي اجتماعي را هدف گرفته است. در نوشته کوتاه خود، ايشان موج فکري- تاريخي را که دکتر شريعتي ايجاد کرده بود، تقليل دادند به «يک سري خطابه هاي احساسي». اين در صورتي است که دکتر عبدالکريم سروش در کتاب «قصه ارباب معرفت»، علي شريعتي را در کنار احيا کنند گان دين همچون محمد غزالي، فيض کاشاني و محمد عبده قرار مي دهد. اصلاً معلوم نيست چرا آقاي غني نژاد دو شخصيت دکتر علي شريعتي و مهندس ميرحسين موسوي که تشابه و تجانس بسياري بين شان نيست را در يک مقاله به طور ناموزون گنجانده اند. شايد قصد داشتند کار راحت شود و از ديد خود، در يک مقاله خلاصه به چپ ملي- اسلامي بپردازند.
                                                                                           
                                                                                               برگرفته از روزنامه ی شرق
نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386  توسط نادر  | 



 مفهوم دموكراسي بسيار پيچيده تر از آن است كه تصور مي شود؛ زيرا منظوري كه گويندگان و نويسندگان از به كاربردن آن داشته اند و دارند، متناسب با مقتضيات زمان و شرايط هر عصر متفاوت بوده است.

دموکراسی چون بسیاری دیگر از مفاهیم، تعریفی پیچیده دارد، بنابراین، تعریف هر کس از دموکراسی می تواند نوع نگرش او را آشکار سازد؛ «لیپست »در مورد دموکراسی معتقد است:  «تعریف مفهوم پیچیده ای چون دموکراسی ناگزیر مبنایی فرهنگی دارد؛ بدیهی است که نگرش یک طرفدار اتحادیه کارگری در اروپای مرکزی با نگرش یک دهقان اهل جنوب صحرای آفریقا، که درآمدی بخور و نمیر دارد، فرق می کند. این تعاریف به تاریخ هم وابسته اند؛ مثلاً، شهروندان کشورهایی که پس از 1945 از دل استعمار برآمده اند تصور و شناختی از دموکراسی دارند که با تصور و شناخت شهروندان کشورهای قدیمی فرق می کند و تعریف هر شخص از دموکراسی از عوامل متعدد دیگری نیز تأثیر می پذیرد«.

دموكراسي از واژه يوناني دموس ( يعني خلق ، مردم) و كراتوس ( يعني حاكميت، قدرت) مشتق است. دموكراسي يكي از انواع حاكميت بوده و وجه مشخص آن اعلام رسمي اصل تبعيت اقليت از اكثريت و به رسميت شناختن آزادي و حقوق مساوي افراد و شهروندان است
دموکراسی از زمانی که پریکلس ، آن را «حكومت مردم» تعريف كرد، تا امروز كه در مجامع  مختلف نظريه پردازي غرب به ويژه امريكا، تحكيم و گسترش آن كار اساسی  و تخصصي دولت معرفي مي شود، تحولات زيادي داشته است.

 

دموکراسی را نمیتوان جدا از شرایط اقتصادی و اجتماعی زندگی بررسی کرد،باید وضع واقعی و عملی جامعه را در نظر داشت. در واقع هر دموکراسی به مثابه شکلی از سازمان سیاسی اجتماع، در تحلیل آخرین به شیوه تولید معینی خدمت می کند و توسط آن تعیین میشود.

مضمون و شكل دموكراسي در طول تاريخ تكامل حاصل كرده و همواره و كاملا وابسته به فرماسيون اجتماعي ـ اقتصادي مربوطه بوده است.

 

پس دموکراسی چیسـت ؟

 

*     آیا دموکراسی  حکومت مردم است؟

*    یا دموکراسی  حکومت نمایندکان مرد م است؟

*    یا دموکراسی  قضاوت مردم است؟

 

«کارل پاپر» فيلسوف معاصر ميگويد دموکراسي هرگزحکومت مردم نبوده، و نه ميتواند باشد، و نه بايستي که باشد.  اين خطرناک است به مردم و به ويژه به کودکان بياموزيم که دموکراسي به معني حکومت مردم است، يعني حکومت عموم، که حقيقت ندارد، و وقتي فرد از واقعیت مساله آگاه شود، احساس میکند فریب خورده است، و اين احساس  ميتواند حتي به تروريسم بيانجامد. (1)

ولی من با  قسمت اخیر عقیده آقای «کارل پاپر» فیلسوف معاصر هم عقیده نیستم . اگر قرار باشد که درک واقعیت ها در مراحل بعدی زندگی ، انسانها را سرشکسته ساخته و بطرف تروریزم سوق دهد. پس نفوس  تروریست ها از غیر تروریست ها زیاد تر خواهد بود. زیرا خود ما،جهان پیرامون ما خلاصه زمان و مکان ، شرایط و امکانات و واقعیت ها همه و همه د رحال تغییر و دگرکونی هستند .انسان متکامل به کسی میشود گفت که همواره در مسیر تغییر و تکامل ، دگر شدن و نوشدن در حرکت باشد.این دقیق است که دموکراسي هرگزحکومت مردم نبوده، و نه ميتواند باشد، و نه بايستي که باشد. زیرا مردم  یک مفهوم عام است .اگر دموکراسی حکومت مردم است، آیا در حدود یک ملیارد هندوستانی در هندوستان بر اریکه قدرت هستند؟ واین یک ملیارد بر کدام حد اقل یک ملیارد دیگر حکومت میکنند؟ و آیا مردمی که حکومت راانتخاب ميکنند قادر به انجام  تصميم گيري درباره مسائل بغرنج نظير سياست اتمي يا طرح دراز مدت فضائي ویا ایجاد شبکه های گسترده  وپر خرچ استخباراتی و امثالهم هستند؟ بصورت قطع خیر. پس دموکراسی حکومت مردم نبوده بلکه  حکومت  نماینده گان بخشی مردم میباشد. آنهم نه حکومت نماینده گان همه ای مردم ، زیرا کاندیدانی که به نماینده گی از برخی مردم جامعه با اجندای خاصی وارد کار زار شده بودند و نتوانسته اند در انتخابات برنده شوند ؛ در حکومت حضور ندارند. بنابران نماینده گان عده ای از مردم در حکومت  اشتراک ندارند .

  در واقع  دموکراسی یعنی حکومت قانون و  اجتناب از استبداد،  اما حکومت قانون بدون نهادهاي قضاوت مردم دموکراسي نيست.بطور مثال با وجودآنکه هيتلر با رأي  دموکراتيک اکثريت  بقدرت رسيد،  اما از لحظه اي که مهمترين نهاد قضاوت مردم در آلمان،  يعني رايشتاگ را بست، به دموکراسي آلمان پايان داد.
مردم معمولآ  نتائج بغرنج ترين سياست ها را پس از مدتي مي بينند،  و در سيستمي که نهادهاي قضاوت مردم  قدرت دارد، در انتخاب بعدي،   آن سياست ها ومسولين آنان،  ميتوانند دوباره انتخاب ويا رد شوند. 

 در واقع قضاوت مردم در هر سه عرصه  مقننه، مجريه، و قضائيه،  معنا وحقیقت دموکراسي است،  که از انتخابات نمايندگان مجلس و رئيس جمهور گرفته تا انتخاب قضات و شرکت در هيئت هاي انتخابات و قضاوت را شامل ميشود.   قضاوت مداوم مردم در سطوح مختلف است که ستون اصلي همه دموکراسي هاي مدرن بوده است،  و قانون اساسي دموکراتيک بايستي  اساسات وجزئيات آزادي نهادهاي قضاوت مردم را  معیين ،نهادینه  و پشتيباني کند.

با وجود این همه اختلاف در ارایه تعریف، می توانیم ویژگی های اصلی و ممیز نظام های دموکراتیک را از نظام های غیر دموکراتیک بازشناسیم، در این رابطه سه ویژگی را میتوان مشخص کرد:

 

1.   رقابت آزاد برسراحراز سمتها، مقامها ویا کرسی های انتخابی(پارلمان و شورا ها از جمله شورای محل و....)

 

2.    برگذاری انتخابات منصفانه، بدون استفاده از زور یا اجبار و بی آنکه هیچ گروهی در جامعه حذف یا محروم شود؛ که در دوره های مشخص، برای تصدی سمتها یا مقامها،  برگزار می شود.

3.    موجودیت  آزادی های مدنی و سیاسی  تا صحت و انسجام مشارکت و رقابت سیاسی تضمین شود


در چند دهه اخير در غرب در فراسوی دموکراسی پارلمانی،  دموکراسی مشارکتی رشد کرده است. يکی از برجسته اين تحولات   اينيشتيو بالوت  ballot initiatives  است، به اين معتا که با جمع آوری تعداد معينی امضا ميتوان مثلا قانون جديدی را به رای گذاشت.  در نتيجه غير از روش پارلمانی، این طریق دومی برای قانون گذاری برای یک ایالت یا یک کشور است.  رشد کامپيوتر و اينترنت امکان توسعه دموکراسی مشارکتی را با شتاب زيادی افزايش ميدهد. ، فدراليسم ساختار ديگری است که در شرایط مناسب، به رشد کنترل و توازن قوا و در نتيجه به گسترش دموکراسی در کشور ياری خواهد رساند.

 

دموکراسی فلسفه یا ایدیالوژی است و یا یک امر سیاسی ؟

 

 

1)    دموكراسي به مثابه فلسفه يا ايدیولوژي:

 

دموكراسي به مثابه فلسفه يا ايدیولوژي  حامل آموزه هاي ليبراليسم است كه به آن دموكراسي حداكثري نيز مي گويند و بر سه اصل استوار است:

 

*    هومانیسیم یا فرد گرایی

*    آزادی

*    برابری

 بربنیاد اين فلسفه سياسي جديد،اصل و غايت همه هستي، انسان است و آنچه اصالت دارد اراده انسان است و فقط با عقل و علم ،سعادت انسان تأمين مي شود.
کارل ریموند پویر معتقد است ، انسان نقاد و آزاد از هرگونه قيد آسماني در حيات؛ انساني كه براي اداره زندگي جمعي، جز فردگرايي و سود انگاري مصلحت ديگري را نمی نگرد و به منابع مشروعيت فراانساني بي اعتناست،موضوع بحث دموکراسی است.  نهادهاي اجتماعي نيز تنها در خدمت به فرد معنا مي يابند. از اين منظر انسان در همه فعاليت هاي خويش، چه به او مربوط باشد و چه نباشد، هميشه بايد به عنوان غايت در نظر گرفته شود. از همين روي به نظر كانت، پدر مدرنيته، همه اشياء داراي قيمت هستند و اين تنها انسان است كه داراي حرمت و منزلت است. كانت در اين باره مي گويد: «چنان رفتار كن كه بشريت را، چه در شخص خود و چه در هركس ديگر، همواره به مثابه غايتي به شمار آوري و نه هرگز فقط به مثابه وسيله اي».(2)
كارل ريموند پوپر نيز با اشاره به همين جمله كانت چنين نتيجه گيري كرده كه اصالت فرد، توأم با ديگرخواهي، به صورت شالوده تمدن غرب در آمد و هسته مركزي تمام نظرات اخلاقي برآمده از تمدن غرب شد.(3) ديگرخواهي در اين جا ناظر به تنها قيد مكتب اصالت فرد است كه تصريح مي كند فقط مزاحم حقوق ديگران مباش. نكته مهم اين كه فرديت دموكراتيك، فرديتي خود محور نيست.
يكي ديگر از اصول اساسي دموكراسيِ به مثابه فلسفه، اصل «برابري» است. برابري در اصل به اين معني است كه همه انسان ها، به حكم انسانيت خود، برابرند و بر يكديگر برتري ندارند.ولی از لحاظ سياسي، اصالت برابري به اين معني است كه شهروندان در نزد قانون و از لحاظ حقوق و آزادي ها با هم برابرند. در دموكراسي، شهروندان دست كم بايد از لحاظ حقوقي با هم برابر باشند. برابري در دموكراسي، برابري در فرصت هاست نه لزوماً در دستاوردها. كساني كه به طور برابر تحت حمايت قانون باشند مي توانند از فرصت هايي كه نظام اجتماعي و سياسي فراهم مي آورد بهره گيرند و به مشاركت و رقابت در زندگي سياسي بپردازند. به عبارت ديگر برابري، مستلزم عدم تبعيض بين افراد از هر نوع، به ويژه از لحاظ نژاد، قوميت، جنسيت، مذهب و عقيده سياسي، است.(4)
اصل مهم ديگر در دموكراسي، اصل «آزادي» است. آزادي در دموكراسيِ فلسفي همان معنايي را به ذهن متبلور مي سازد كه ليبراليسم منادي آن است؛ يعني آزادي انسان از تقدیس و مقدسات. نتيجه آن كه هومانيسم و فردگرايي، برابري و آزادي سه ضلع مثلث دموكراسي به مثابه فلسفه يا ايدئولوژي است.(5)

 

2)    دموكرسي به مثابه امري سياسي


 دموكراسي به مثابه امري سياسي، حامل آموزه هایي است كه بيشتر با معناي مرسوم و جاري از دموكراسي سازگار است. در اين معنا دموكراسي شيوه اي عقلاني، تجربه شده، مفيد و مؤثر در زندگي جمعي است كه مبتني بر اصل «رضايت» و «اكثريت» است و همواره در حوزه رابطه دولت بخصوص حکومت و ملت مطرح مي شود. به بیان ديگر رایج ترین منظوراز دموكراسي همان دموكراسي سياسي است كه عمده ترین مباني و اصول آن عبارتند از:

 

*    آزادي (آزادي بيان، مطبوعات، احزاب و تجمعات)؛

*    انتخابات آزاد؛

*    قانونیت؛

*    تفكيك قواءسه گانه(قانون گذار؛ اجرایی و قضایی)

*    مشاركت؛

 

  هرگاه پنچ اصل بالا  در حيات سياسي شهروندان یک جامعه عملآ وجود داشته  باشد  میتوان ازموجودیت  دموکراسی در آن جامعه حرف زد .به بیان دیگر جوامع  فاقد نهاد های آزاد قضاوت مردم هرگز نمیتوانند سخن از دموکراسی بزنند؛ اگر ادعای هم بکنند  دروغی بیش نیست.
برخي از متفكران، دموكراسي را امكان نصب، نقد و عزل مسالمت آميز (بدون خصومت و خون ريزي) حاكمان تعريف كرده اند. اين تعريف، تعريف واضحي است، که در اين تعريف هم پنج عنصر مذكورپوشش یافته است. در اين رويكرد سياسي به دموكراسي، جابه جايي مسالمت آميز قدرت و محدود شدن قدرت به خواست و اراده و مصالح عامه مطرح است، نه تعريف كليشه اي و انتزاعي آبراهام لينكلن كه دموكراسي را «حكومت مردم بر مردم توسط مردم» مي دانست؛ زيرا اين تعريف در تاريخ تنها در يونان باستان و دموكراسي مستقيم آتنی معنا داشت و با جغرافياي سياسي امروزي سازگار نيست و امكان تحقق آن وجود ندارد . امروز هرگاه از دموكراسي سخن مي گوييم، آموزه هاي زيادي خودنمايي مي كند؛ آموزه هايي از قبيل: قدرت محدود و مقيد حاكمان، میعادی بودن قدرت مداری، انتخابات آزاد، آزادي هاي اجتماعي، تفكيك قوا وتامین استقلالیت قوه قضائيه ، قانون مداري .(6)



نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386  توسط نادر  | 


خيلي از کشورهاي دنيا با اين عمل اشنايي دارند و هر گاه اين اصطلاح به گوش مي رسد نا خود اگاه ذهن معطوف به جوان و ايده و عقايد جوان مي شود . ديوارنويسي با اهداف و انگيزه هاي متفاوتي وارد ميدان مي شود . گاه با هدف سياسي گاه تفريحي و تخريبي و گاهي هم هنري . نکته ي قابل توجه در اين موضوع هدف مي باشد يعني اينکه فرد ديوارنويس با چه هدفي ديوارنويسي مي کند . ايا هدف او سياسي است يا خير . بله گفتم سياسي . به دليل اينکه در بسياري کشور هاي صنعتي و رو به رشد ديوارنويسي با اين هدف دنبال مي شود . ديوارنويس قصد اگاهي دادن به جامعه از  طريق نوشتن متن و يا کشيدن نقش روي ديوار را دارد . ديوارنويس گاه به صورت مستقيم پيام مي رساند و گاهي به صورت غير مستقيم و با کشيدن نقش هاي پيچيده يا ساده ولي تفکر بر انگيز روي ديوار . شخص ديوارنويس گاهي اوقات روي ديوار در مورد ايديولوژي صحبت مي کند و گاهي به بيان عقيده و نظريه ي خويش مي پردازد به گونه اي که در سر دارد فکر خويش را به افراد تحميل کند که اين نمي تواند موفقيت در بر داشته باشد . چون به نظر من جامعه اي مي تواند موفق باشد که يکپارچه داراي يک نظر و ايديولوژي باشد . از بحث خارج نشويم . خيلي از شما بارها نقش ها و نوشته هايي روي ديوارها ، اماکن خاص ، در و پنجره هاي اتوبوس ،  قطار ،  مترو   و ايستگاه ها ديده ايد و مطمين هستم که به تفکر نشسته ايد وبه اون ديوارنوشته عميقا فکر کرده ايد . در کشور ما ايران ديوارنويسي هيچ گاه به صورت حرفه اي و با داشتن هدف خاص دنبال نشده است ، چون فرد ديوارنويس از قوانين حاکم و جبر حاکم در جامعه ترس دارد و حمل اسپري را به گونه اي غير قانوني مي پندارد . در صورتي که در بسياري از کشورهاي پيشرفته و صاحب حکومت دموکراسي ،حمل کردن اسپري نه تنها جرم محسوب نمي شود ، بلکه در برخي موارد فرد ديوارنويس از طرف جامعه مورد تشويق قرار مي گيرد و در رساندن عقيده و نظر و گهگاه نارضايتي از وضع موجود حکومتي ازاد است...  .
نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386  توسط نادر  | 


این نیز بشنو

اگر ندایی از درونتان بشنوید که میگوید:"شما یک نقاش نیستید"و سبس با تمام ابزارهای ممکن نقاشی کنید آن ندا یا نجوا خاموش خواهد شد

نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386  توسط محمد  | 


شهادت امام موسی بن جعفر (ع) تسلیت باد.
نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386  توسط مرتضي  | 


بر آن شديم كه براي پيشرفت در عرصه وبلاگ نويسي و رسيدن به هدف هاي عاليقدر تذكراتي من باب اين موضوع بدهيم :

1.روزخبرنگار بهانه اي خوب براي شروع فعاليتمان است آن را به فال نيك مي گيريم.

2.خوب نوشتن متآثر از دقيق خواندن و دقيق ديدن وشنيدن است، حواس هارا جمع كنيد.

3.براي خبرنگاري كافي است كمي ريزبين و نكته سنج ياشيم و اهميت سوژه را بدانيم.

4.همانطور كه امكان توقيف روزنامه ها وجود دارد امكان فيلترينگ وبسايت نيز وجود دارد، پس بايد كمي رعايت كرد.

5.هر وبلاگ يك روزنامه در دنياي مجازي است ميتوانيم از وبلاگ هاي ديگر كمك بگيريم.

6.اصل اول در خبرنگاري درج منبع خبر است ، درست است كه كسي يقه ما را براي نشر خبر كذب نميگيرد ولي به وجدان خود رجوع كن.

نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386  توسط مرتضي  | 


نادر جان تولدت .

نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386  توسط مرتضي  | 


برج

دارن یه برجی میسازن با ده هزار تا پنجره

میگن که قد برجشون از آسمون بلندتره

 

برای ساختنش هزار هزار درخت رو سر زدن

پرنده های بی درخت از این حوالی پر زدن

 

میگن  که این برج بلند  باعث  افتخار  ماست

حیف که کسی نمی­دونه خونه افتخار کجاست

 

باعث  افتخار  تویی  دختر  توی  کارخونه

که چرخ زنده موندن رو دستای تو می چرخونه

 

باعث افتخار تو یی سپور پیر  ژنده پوش

نه این ستون سنگی ِ لال بدون چشم و گوش

 

ستون آسمون خراش سایه ات رو ننداز رو سرم

تو شب بی ستاره هم من از تو افتابی ترم ( دو بار )

 

یه روز میاد که آدما تو رو بهم نشون بدن

به  ارتفاعت  لقب  "پایه آسمون"  بدن

 

اما خودت خوب می دونی پایه نداره آسمون

اونکه زمین نمیشه با حرف پوچ این و اون

 

 اسب ستبر صدا نکن ، نگو بلند ترین منم

من واسه رسوا کردنت حرف از درختا می زنم

 

درختای مرده  هنوز خواب  پرنده  می بینن

پرنده­های بی­درخت رو سیم­های برق می­شینن

 

به قد و قامتت نناز  آهای  بلند بی خبر

درختا باز قد می کشن حتی تو سایه تبر

 

ستون آسمون خراش سایه ات رو ننداز رو سرم

تو شب بی ستاره هم من از تو افتابی ترم ( دوبار )

 

یغما گلرویی

نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386  توسط مرتضي  | 


سلام اين وبلاگ در روز ۱۷ مرداد ۱۳۸۶ توسط ما سه نفر راه اندازي شد.
نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386  توسط مرتضي  |